خانواده درمانی و زوج درمانی تنیدگی پس ضربه ای(PTSD)
چکیده:
هرچند خانواده درمانی و زوج درمانی اشکال مختلفی از مداخله با ویژگیهای متفاوتی هستند، ولی ویژگیهای مشترکی هم دارند(مثلا در:نگرش سیستمی، حضور بیش از یکنفر در پروسه درمان).صاحبنظرانی که الحاق خانواده درمانی یا زوج درمانی را به برنامههای درمانی برای رفع علائم تروما پیشنهاد میکنند اتفاقا بر همین موضوعات بخاطر ارزش و اهمیت آنها تأکید و تکیه دارند.بنابراین در این بخش استفاده از اصطلاح خانواده درمانی یا زوج درمانی اشاره به هما مباحثی دارد که از کاربرد این نوع مداخلات حمایت میکنند.در مواقعی که لازم است خانواده درمانی یا زوج درمانی از روشهای دیگر متمایز شوند از اصطلاح درمان فردی 4 برای روشهای دیگر استفاده خواهد شد.
مقدمه
محققین و درمانگران از مدتها قبل متوجه نقش مهم حمایتها و روابط خانوادگی در بهبودی عوارض حوادث راونخراش شدهاند{o1 و 2 و 3 و 4o}.همچنین متوجه شدهاند که حوادث روانخراش و تبعات بعدی آن بطور قابل توجهی بر همسر و اعضاء خانواده قربانیان اثر میگذارد{o5 , 6 , 7 , 8 و 9o}.هم روابط خانوادگی در بهبودی عوارض DSTP اثر میگذارد و هم DSTP بر خانواده، و همین موضوع باعث شده است تا خانواده درمانی و زوج درمانی در برنامههای درمانی برای DSTP و دیگر عوارض درمای تروما لحاظ شود یا حداقل به آن توجه شود{o10 , 11 و 12o}.متأسفانه علیرغم تأکید فراوان در رابطه با اهمیت خانواده درمانی و یا زوج درمانی در برنامههای درمانی، هیچ بررسی علمی و کنترل شدهای که اثر این نوع درمان در بهبودی اثرات تروما را نشان دهد، ارائه نشده است و تنها تجارب علمی در این رابطه وجود دارد.لذا نوشته حاضر بابی است بر درمان DSTP و مشکلات مرتبط با تروما با تأکید بر جنبههای نظری و بالینی آن.
این بحث به دو قسمت مجزا تقسیم شده است، تا بیانگر دو فلسفه یا منطقی باشد که معمولا موجب شده است تا منابع موجود خانواده یا زوج درمانی را برای علائم مرتبط با DSTP توصیه کنند.
درمان سیستمی
دلیل اول برای استفاده از خانواده درمانی یا زوج درمای بعنوا درمانی برای علائم DSTP بر این اساس استوار است که تروما و عوارض بعدی آن مستقیما و غیرمستقیم بر روی اعضای خانواده فرد که با حادثه مواجه شده است اثر میگذارد{o6 , 7 , 8 , 9 , 13 , 14 , و 15o}.تمرکز این رویکردها بر نشان دادن فروپاشی کلی خانواده به دلیل مواجهه فرد با حادث روانخراش و بروز علائم بعد از سانحه روانخراش در یک یا چند عضو از خانواده است.همچنین مداخله بیشتر متمرکز بر رفع ناراحی از خانواده ترومازده است تا کاهش علائم فرد خاص.بدیهی است که رویکرد پیشنهاد شده در این مبحث براساس همان خانواده درمانی و زوج درمانی بنا شده است
که در گروههای دیگری غیر از DSTP ها بکار میرود.این رویکر را درمان سیستمی مینامیم.
درمان حمایتی
دومین دلیل برای استفاده از رویکرد خانواده یا زوج درمانی در درمان علائم مرتبط با تروما، تمرکز بر نقشی دارد که همسر و اعضاء خانواده در بهبودی علائم سانحه روانخراش در سانحه دیدگان دارد{o1 , 2 , 3 و 4o}.از این دیدگاه همسر یا اعضاء خانواده اهمیت زیادی در تأمین حمایت اجتماعی برای بیمار دارند.رویکرد خانواده یا زوج درمانی در این دیدگاه، متمرکز است بر افزایش اثر همسر یا اعضاء خانواده در تأمین حمایت برای بیمار.این مدل از خانواده یا زوج درمانی بر آموزش مهارتها برای درمان تکیه دارد و کمتر از خانواده درمانی و زوج درمانی سنتی و تئوریهای مربوطه استفاده میکند.در مرور مطالعات مرتبط این رویکرد را درمان حمایتی مینامیم.
این دو رویکرد در رابطه با خانواده درمانی و زوج درمانی برای علائم مربوط به تروما شامل تکنیکهای درمانی مختلف و با اهداف متنوعی است.درمان سیستمی بیشتر متمرکز است بر پریشای خانواده یا بستگان که ناشی از سانحه روانخراش است و در مقابل درمان حمایتی بیشتر متمرکز است بر علائم فردی که خود سانحه روانخراش را تجربه کرده است. این تمایز باعث میشود که روشهای متفاوتی برای ارزیابی اثربخشی این نوع درمان بکار رود. حاصل ارزیابی درمان سیستمی متمرکز است بر اصلاح عملکرد خانواده و بستگان به همراه توجه خاص بر ارتباطات اعضاء خانواده.از طرف دیگر درمان حمایتی بر ارزیابی تغییرات حاصل در علائم ناشی از ترومای بیمار تأکید دارد.
این دو رویکرد کاملا از هم قابل تفکیک نیستند و در رابطه با تکنیکها و ارزیابی همپوشیهایی دارند.برای نمونه صاحبنظرانی که درمان سیستمی را پیشنهاد میکنند نقش خانواده را در حمایت اجتماعی و بخصوص یک جو مناسب برای بهبودی را نیز مدنظر قرار میدهند.به همین نسبت، صاحبنظرانی که رویکرد آموزشی و تعلیم همسر یا عضاء خانواده را بکار میگیرند اذعان دارند که تروما بر روی اعضاء خانواد که مستقیما با سانحه روانخراش مواجه نشدهاند تأثیر بهسزائی دارد(یا بر روی چندین عضو خانواده که با یک سانحه مواجه شدهاند).بهرحال چون دلایل مختلفی منتهی به استفاده از روشهای درمانی میشود، تجزیه وتحلیل واحد(سیستمی در مقایسه با فردی)و سنجش پیشرفت حاصله بطور خلاصه در اینجا شرح داده میشود.
دلایل نظری
دلیل استفاده از رویکرد درمان سیستمی:
در بعضی از مواقع(مثلا سوانح طبیعی، حوادث رانندگی، قتل یکی از اعضاء خانواده)، زوج یا تمام اعضاء خانواده ترومای مشابهی را تجربه میکنند.در این مواقع، احتمالا کل خانواده دچار ناراحتی میشوند.و لذا توجیه درمان خانواده ایجاد میشود.بهرحال شواهد حاکی از این است که حتی در مواقعی که فقط یکی از اعضاء خانواده مستقیما سانحه روانخراش را تجربه میکند، تأثیرات سانحه به سایر اعضاء خانواده نیز گسترش مییابد.مثلا احتمال وجود مشکلات و ناراحتی در خانوادههای نظامیان سابق مبتلا به DSTP بسیار بالا است{o6 , 13 , 14 و 16o}.معمولا نظامیان مبتلا به DSTP از روابط خانوادگی خود رضایت ندارند({o13 و 14o}.بعلاوه روابط آنهاکمتر صمیمانه و گرم است و بیشتر تقابلی و شدیدتر از روابط نظامیان بدون DSTP {o13 , 14 و 16o}.همچنین همسران نظامیان سابق ویتنامی دارای DSTP گزارش دادهاند که بطور معنیداری رضایت کمتری از زندگی خود دارند تا همسران نظامیان سابقی که به DSTP مبتلا نیستند{o14o}.بهرحال تأثیر DSTP بر روی همسران نظامیان سابق ممکن است فراتر از اثرات مشخص بر روی روابط باشد.بکهام، لیتل و فلدمن 1 {o17o}با تحقیقی به این نتجیه رسیدند که ناراحتی روانی در بین همسران نظامیان سابق ویتنامی مبتلا به DSTP بهطور معنیداری با شدت علائم گزارش شده توسط نظامیان همبستگی دارد.ویزمن و همکارانش 2 {o6o}در پژوهشی دریافتند که زنان نظامیان قدیمی اسرائیلی مبتلا به DSTP بیشتر علائم بیماری روانی و از همپاشیدگی روابط اجتماعی از خود نشان دادند تا زنان نظامیان قدیمی که به DSTP مبتلا نبودند.صاحبنظران این تفاوت را در خشک و انعطافناپذیری، تقابلی بودن روابط نسبت میدهند.
وجود این مشکلات در بین خانوادهها و همسران عاملی است برای کاربرد تکنیکهای خانواده درمانی یا زوج درمانی در درمان علائم DSTP .درمانهای سیستمی متمرکز است بر واکنشهای سیستم خانواده یا زوجین به سانحه روانخراش تا بر علائم DSTP در یک یا چند عضو خانواده.نتیجه رضایتبخش(موفقیتآمیز)از طریق اصلاح عملکرد خانواده بررسی میشود(مقدمتا براساس اصلاح ارتباطات و کاهش درگیریها).در این چهارچوب، دو راهبرد مداخلهای توصیه شده است:1)خانواده درمانی(با تمرکز بر تخفیف کشمکشها و اصلاح ارتباطات کل خانواده)، و 2)زوج درمانی(با تمرکز بر کمک به روحبخش نمودن روابط و کاهش کشمکش بین زوجین).
دلیل استفاده از رویکرد حمایتی:
اولین دلیل برای استفاده از درمان حمایتی زوجین و اعضاء خانواده این موضوع بوده است که همسر و اعضاء خانواده منبع مهمی از حمایت اجتماعی برای سانحه دیدگان هستند.
والدین نوعا اولین منبع حمایت اجتماعی برای فرد میباشند{o18 , 19 و 20o}.نقش دادن به حمایت اجتماعی در بهبودی علائم سانحه روانخراش از اهمیت ویژهای برخوردار است{o1 , 2 , 3 و 4o}.اگر اعضاء خانواده سانحه دیدگان آموزش دیده و حمایتگر باشند حمایت بیشتر و مؤثرتری را برای قربانیان فراهم میکنند تا سریعتر بهبود یابند.دلیل دیگر برای توجه به نیازهای اعضاء خانواده این است که همسر فرد سانحه دیده ممکن است دانسته یا ندانسته روند درمان سانحه دیده را مختل کند.{o21o}.
خلاصه از مطالعات قبلی رویکرد سیستمی به درمان
مداخلات خانواده
تاکنون، کامتلترین طرح خانواده درمانی سیستمی با افراد سانحه دیده توسط فیگلی 1 {o5 , 10 , 22 , 23 و 24o}ارائه شده است.هدف این برنامه فراهم آوردن امکان غلبه خانواده بر مشکلات و کسب تجربه از سانحه پیش آمده است بطوریکه برای مقابله با حوادث بعدی آماده شوند{o22o}.در این چهارچوب، درمانگر سعی میکند تا مهارتهائی را تقویت کند که منجر به تعبیر اطلاعات به نحو مفید، حل مسئله و رفع کشمکش میشوند.فیگلی{o22 و 23o}پنج مرحله را برای خانواده درمانی با خانوادههای سانحهدیده تبیین کرده است:1)تعهد و کنترات جهت انجام مراحل درمانی، 2)تعیین مشکلات 3)بررسی مجدد مشکلات 4)پرورش یک نظریه درمانی و 5)خاتمه و آمادگی.این درمان نسبتا کوتاه است، و درمانگر اساسا نقش تسهیلکننده و تشویقکننده اعضاء خانواده برای تقویت و بهبود بخشیدن مهارتهای خود آنها برای مقابله با استرسهای شدید را دارد.موفقیت نه تنها از طریق اصلاح عملکرد جاری خانواده ارزیابی میشود بلکه از طریق توانایی خانواده در رویارویی با مشکلات آتی ارزیابی میشود{o22o}.
در جلسات اولیه رابطه درمانی برقرار میشود و اعتماد بین درمانگر و اعضاء خانواده بوجود میآید.همچنین در اولین جلسه نقش درمانگر بعنوان یک مشاور به اعضاء خانواده معرفی میشود.در مرحله بعدی درمانی بر شناسائی تعیین مشکلات خانواده که ناشی از تروما میباشد، تأکید میشود.این مرحله شامل بررسی اقدامات قبلی اعضاء خانواده در جهت مقابله با مشکلات خود و واکنش آنها، و همچنین موانع موجود بر سر راه مقابله موفق آنها با مشکلاتشان میشود.سپس درمانگر سعی میکند مهارتهای ارتباطی و حمایتگری خانواده را ارتقاء دهد تا تغییرات بیشتری در افکار و رفتار آنها بوجود آورد.پس از آن اعضاء خانواده به مرور خاطرات ناخوشایند مربوط به سانحه میپردازند.در ضمن اینکه اعضاء خانواده واکنشهای خود را نسبت به تروما برای یکدیگر تشریح میکنند یک تصور کلی جدیدی نسبت به تروما و واکنشها خانواده شکل میگیرد.سرانجام نظرات فردی اعضاء خانواده بهم نزدیک شده تا یک نظریه شفادهنده خانواده شکل میگیرد به گونهای که باعث میشود کلیه اعضاء خانواده بر اینکه چه اتفاقی افتاده است و چگونه میتوان با حوادث مشابه آن در آینده مقابله کرد به توافق میرسند{o5o}.
همچنین رویکرد خانواده درمانی با کمی تفاوت توسط اریکسون 1 {o25o}ارائه شده است.اریکسون روند مشاوره ویلیامسون 2 {o26 و 27o}را اصلاح کرده است.این مدل از خانواده درمای برای مداخله در خانوادههایی طراحی شده است که جوانان آنها تلاش میکنند تا از والدین جدا شوند.بنابراین، این نوع درمان زمانی میتواند بیشترین کاربرد را داشته باشد که جوانان دچار سانحه روانخراش شده و تلاش میکنند تا از خانوادهای بیش از حد محتاط (محافظتکننده 1 )مستقل شوند.اریکسون{o25o}این برنامه درمانی را برای یک خانوادهای بکار میبرد که بزرگترین دختر آنها(حدود 22 ساله)اخیرا مورد تجاوز قرار گرفته است.بهرحال این رویکرد به همان اندازه برای زوجین، اعضاء خانواده، دوستان صمیمی نیز میتواند مورد استفاده قرار گیرد.قابل ملاحظه است که اریکسون معتقد است که این روش درمانی مناسبترین روش برای خانوادههایی است که قبل از سانحه عملکرد مناسبی داشتهاند و خانوادههایی که پویایی و تعامل آنها میتواند نوع رفتار موردنظر و نیازهای حمایتگری را در آنها ایجاد کند، اریکسون توضیح مختصری از مباحث ارزیابی این روش ارائه کرده است.
همانند روش درمانی فیگلی{o22o}که قبلا توضیح داده شد، هدف از درمان اریکسون {o25o}این است که خانواده بپذیرد که تروما بر کل خانواده اثر میگذارد و لذا بهم پیوستگی خانواده را از طریق مهارتهای ارتباطی موثر و حمایت متقابل تقویت میکند.در این برنامه درمانی، فعالیتها به گونهای طراحی شده است تا به اعضاء خانواده کمک شود تا آنها 1) تروما را بعنوان یک بحران تلقی کنند که نیاز به اقدامی مشترک دارد، 2)تشویق به رفتارها و بیان مناسب احساسات و واکنشهای مفید، و 4)درک این موضوع که آسیبهای حاصله از تروما قابل درمان هستند.با توجه به این اهداف، اریکسون درمانی را توصیف میکند که جلسات فردی و خانوادگی را هماهنگ میکند تا نیازهای دختری را که مورد تجاوز قرار گرفته و خانواده او را نشان دهد.
ابتدا، قربانی جدا از خانوادهاش در جلساتی شرکت کرد که در آن جلسه او تشویق شد تا در مورد حادثه(تجاوز)صحبت کند.خانواده در جلسات جداگانه(جدا از فرد قربانی تجاوز)حضور یافته و هر یک از اعضاء در مورد واکنش قربانی نسبت به حادثه پیش آمده صحبت کردند.در مرحله دوم درمان، قربانی و خانواده او در جلساتی(در گروههای کوچک) حضور یافتند.در این جلسات اعضاء خانواده مجددا در مورد حادثه و تأثیر آن روی خانواده صحبت کردند.از هر یک از اعضاء خانواده، شامل خود قربانی، خواسته شد تا تجربه خود را از حادثه موردنظر بنویسد.آنگاه در حالیکه قربای حادثه موردنظر را شرح میدهد درمانگر آمادگی خانواده برای مشارکت و حمایت از قربانی را ارزیابی میکند.هنگامی که مشخص شد که خانواده آماده است(این احتمالا اولین نیاز خانواده درمانی سنتی میباشد)، قربانی از خانوادهاش دعوت میکند که به او بپیوندند.قربانی بطور خلاصه حادثه را بیان میکند.سپس بعد از 3 روز متوالی، قربانی و خانواده واقعه تجاوز و اثر آن بر خانواده را جزبهجز توصیف میکنند.
هریس 1 {o28o}یک مدل از مداخله خانوادگی بحرا برای واکنشهای بعد از سانحه روانخراش ناشی از یک ترومای تازه ارائه نموده است.هریس با شرح درمان با موردی از یک خانوادهای که دختر 18 ساله آنها مورد تجاوز قرار گرفته بود، پنج مرحله از مداخله برای حل مشکل خانوادهها در بحران حاصله از یک سانحه روانخراش را تشریح کرد.این مراحل شباهت زیادی به مراحل طراحی شد توسط فیگلی{o11o}دارد.مرحله اول این نوع درمان به برقراری رابطه درمانی و ایجاد اعتماد بین درمانگر و خانواده اختصاص دارد.مرحله دوم شامل: 1)شناسایی مشکلاتی که باید سریعا بررسی شود 2)ارتقاء ارتباطات، و 3)ارتقاء حمایت اجتماعی خانواده.مرحله سوم درمان عبارت است از بررسی راه حلهای ممکن برای مشکلات.با اجازه قربانیان، این مرحله شامل یک توصیفی از مشکلات روانی قربانی خواهد بود.در مرحله چهارم، درمانگر تلاش میکند تا خانواده اقدامی عملی در جهت حل مشکلات قبلی بعمل آورد.اگر خانواده یا درمانگر ضروری تشخیص دهند، در مرحله نهایی این مداخله، یعنی پیگیری، امکان درمان بیشتر خانواده پس از بحران فراهم میشود.
چندین صاحبنظر دیگر راهنمای عمومی ارائه نمودهاند، اما تکنیکهای خاصی برای انجام خانواده درمانی با سانحهدیدگان و خانواده آنها ارائه نکردهاند.راهنماییها و اهداف پیشنهای برای درمان شبیه مواردی بود که قبلا توضیح داده شده است و شامل این موارد است.
-بیرون آوردن فرد سانحه دیده از نقش بیمار(ویلیامز و ویلیامز 2 ){o29o}
-آموزش خانوادهها نسبت به اثر تروما{o29 و 30o}.
-استفاده از جلسات خانوادگی و فردی{o30 و 31o}.
-رشد و ارتقاء مهارتهای ارتباطی و حمایت متقابل اعضاء خانواده{o29o}
-شفاف کردن نقشها و ارزشها{o29 و 30o}.
-حل مشکلات هیجانی خاص مثل خشم، شرمساری یا احساس گناه{o29 و 32o}.
-الگوهایی برای مواجهه با تروماهای بعدی{o32o}.
مداخلات زوجی:
چندین صاحبنظر استفاده از مداخلات سیستمی با تمرکز بر زوجین را بجای کل خانواده پیشنهاد دادهاند.بهرحال تنها دو تا از این مطالعات با جزئیات منتشر شده است.یکی از این مداخلات، یعنی درمان تعامل بحرانی 1 {o33o}که فیگلی{o11 و 22o}بعنوان عملی در شبکه بزرگتر خانواده از آن نامبرده است.دیگر زوج درمانیهای هیجا محور 2 {o34 و 35o}کاربرد درمانی برای زوجهای پریشی را نشان میدهد که یکی از زوجین دچار سانحه روانخراش شده است{o21o}.
جانسون، فلدمن و لوبین 3 {o33o}یک روش درمانی را ارائه کردهاند که بر الگوهای کلی مداخلات زوجین استوار است که معمولا این روش برای خانوادههای نظامیان سابق ویتنامی کاربرد دارد.قابل توجه اینکه این صاحبنظران این روش را بعنوان جایگزینی برای برگزاری جلسات جداگانه ارائه نمودهاند(یعنی جلسات جداگانهای با اعضاء خانواده و نظامیان){o31o}. در سطح کلی جانسون و همکارانش اعتقاد دارند که خانوادههای سانحهدیدگان الگوی رفتاری خاصی را نسبت به یکدیگر از خود نشان میدهند که آنراتعامل بحرانی 4 نام نهادهاند.این رفتار برخوردهای تکراری است که معمولا با خاطرات سانحه مرتبط است.تعامل بحرانی بعنوان رفتارهای پس از سانحه بیان شده است.مخصوصا برخوردهای زوجین موجب برانگیختگی هیجاناتی میشود که منجر به این میشود که کهنه نظامیان توجه خود را معطوف به حوادث ویتنام کنند.سپس نظامیان از همسران خود کنارهگیری میکنند(یا واکنشهای غضبناک از خود نشان میدهند)که تمام ارتباطات بین زوجین را از بی میبرد.همسران آنها ترس، خشم و درماندگی احساس میکنند، بطوریکه این احساسات از هرگونه تلاش برای حل کشمکشها و تقویت برخوردهای طبیعی خودشان جلوگیری میکند.فقدان قصد و عزم موجب میشود که این کشمکشها تکرار شود.درمان بالینی یک سری از مداخلات خاص را با این اهداف بکار میگیرد:1)به زوجین در مورد روند برخوردها و تعامل خود، آموزش داده میشود.2)مشخص کردن ارتباط این نوع رفتارها با تجربه سانحه روانخراش نظامیان.3)قطع سرزنش متقابل نظامیان و همسرشان و بجای آن یکدیگر را حمایت کنند.4)ارتقاء توان حل بهتر مشکلات و ارتباط بهتر.
فواید مداخلهای که جانسون و همکارانشا بیان داشتهاند عبارت است از:
-زوجین در یک گفتگوی آزاد شرکت میکنند.
-کشمکشی که در نتیجه کنارهگیری نظامی روی میدهند از خود نشان میدهند(این میتواند یک رفتار ظریف باشد).
-درمانگر از خاطرات مرتبط با سانحه میپرسد که باعث کشمکش شدهاند.
-از همسر خواسته میشود از نظر فیزیکی کاری کند که نظامی راحت باشد(مثلا کنار او بنشیند).
-از نظامی خواسته میشود که در مورد سانحه روانخراش با همسرش صحبت کند.
-درمانگر اشاره میکند که چطور این خاطرات با کشمکشهای مکرر مرتبط است.
-از نظامی خواسته میشود که اینها را بررسی کند و با همسرش راحت باشد.
-درمانگر تبعات حادثه را مرور میکند.
-درمانگر تکالیفی به منظور کمک به ساختار رفتاری زوجین در رابطه با کشمکشهای درون خانواده معین میکند.
-این رفتارها در جلسات تمری میشود.
دومی روش برای انجام زوج درمانی با سانحه دیدگان، زوج درمانی هیجان محور است که تلاش میکند تا برنامه درمانی اثربخشی را برای برطرف نمودن ناراحتی زوجین(که ناشی از وضعیتی است که به دلیل سانحهدیدگی یکی از زوجین بوجود آمده است)تدوین کند.
تکنیک زوج درمانی هیجان محور (TFE) در جای دیگری توضیح داده شده است(رجوع شود به{o36 و 37o}.بطور خلاصه گفته شده است که روشی کوتاه مدت({o12 تا 20o}جلسه)و تجربی است، با تمرکز بر بازسازی واکنشهای هیجانی که رفتاریهای مرتبط را شکل میدهد{o35o}
TFE به 9 مرحله تقسیم شده است که جانسون و ویلیامزکیلر 1 {o35o}اعتقاد دارند که سه مرحله از این روظ با سه مرحله از درمانی که مککن و پیرلمن 2 {o38o}برای سانحهدیدگان پیشنهاد دادهاند، همسو هستند.بطور خاص جانسو و ویلیامزکیلر{o35o}4 مرحله اول TFE (ارزیابی، شناسائی الگوی تعامل فیمابین، شناسائی احساسات موجود و نامیدن نمونههای منفی رفتار و تعامل بعنوان مشکل)را بعنوان مرحله تثبیت درمان 3 ذکر میکنند.مرحله پنجم تا هفتم TFE (آگاهی از ترسهایی که در ارتباط با همسر بوجود میآید، پذیرش این ترسها توسط همسر و تقاضا برای ارضاء صحیح نیازها)شبیه مرحله شکلدهی تواناییها 4 در درمان سانحه دیدگان است.بالاخره مرحله هشتم(پرورش راه جدیدی برای مقابله)و مرحله نهم(بکارگیری الگوی جدید برخورد در رابطه با همسر)شبیه مرحله تکمیل 5 درمان مککن و پیرلمن{o38o} است.
اطلاعات فراوانی از اثربخشی TFE کلا برای زوجینی که دچار مشکل شدهاند حمایت میکند{o39 و 40o}و و همچنین در مواردی که زن افسرده است{o41o}.جانسو و ویلیامزکیلر {o35o}متذکر شدهاند که TEF برای زوجینی که یکی یا هر دوی آنها با سوانح روانخراش مثل تجاوز، جرائم شدید، سوانح طبیعی و جنگ مواجه شدهاند مؤثر بوده است ولی آنها تنها به یک مورد پژوهی منتشر شده اشاره میکنند{o34o}.جانسون{o34o}موفقیت این روش را در درمان یک زوج گزارش داده است که زن قربانی تجاوز(زنای با محارم)بوده است بهرحال ارزیابی استانداردی برای تأئید این ادعا ارائه نشده است.جانسون و جانسون و ویلیامزکیلر تکنینک E TF را با ذکر مثالهایی به عنوان روشی برای کار با سانحهدیدگان معرفی کردهاند.
کاهون 6 {o42o}اثر مشاوره زناشویی که برای درمان نظامیان در مرکز محلی نظامیان ارائه شده بود را مورد ارزیابی قرار داد.زوج درمانی با اصلاح تکنینکهای زوج درمانی فعلی و بر محور آموزش مهارتهای حل مسئله و ارتباطات متمرکز شده است.زوج درمانی در یک گروه برای هفت جلسه هفتگی، و هر جلسه 90 تا 120 دقیقه طراحی شد.شرکتکنندگان بطور اتفاقی و تصادفی برای درمان در گروه انتخاب نشدند.شرکتکنندگان در گروه زوجین، کهنه نظامیانی بودند که توسط درمانگران در مرکز نظامیان سابق معرفی شده بودند.یک اقلیت کوچک از نظامیان سابق با حضور در زوج درمانی موافقت کردند و تنها 9 زوج هفت جلسه درمانی را به پایان رساندند.
نظامیانی که هفت جلسه زوج درمانی را به پاین رساندند بهبودیهایی در ارتباطات عاطفی و حل مشکل از خود گزارش دادند.به دلیل کوچکی نمونه تحقیق این بهبودی در سطح معنیدار نبود(10. p) بنا بر گزارش رهبران گروه همسرانی که زوج درمانی را بهطور کاملی به پایان رساندند، بطور معنیداری از نظر ناراحتیهای کلی زناشوئی و حل مسئله بهبود یافتند(05. p) .همچنین در گروهی که مورد تجاوز قرار گرفته بودند بهبودی معنیداری در توانایی مقابلهای 1 و علائم DSTP حاصل شد.
در تنها مطالعه کنترل شده زوج درمانی با افراد سانحهدیده، سوئنی 2 {o43o}بطور تصادفی 14 زوج را مورد بررسی قرار داد.زوجینی که شوهر آنها در اثر شرکت در جنگ به DSTP مبتلا شده بودند.این زوجین در یک زوج درمانی هشت هفتهای حضور داشتند یا هشت هفته در لیست انتظار برای درمان بودند.زوج درمانی شامل هشت جلسه هفتکی دو ساعته مبتنی بر زوج درمانی رفتاری بود{o44o}.این مداخله بر اصلاح ارتباطات، افزایش روابط زناشوئی مثبت، آموزش مهارتهای حل مسئله و افزایش شناخت تمرکز دارد.گروهها بلافاصله بعد از درمان با استفاده از پرسشنامههایسازگاری زناشوئی 3 افسردگی، علائم DSTP مقایسه شدند.نتایج بطور معنیداری نشان داد که گروهها با هم متفاوتند.از نظر رضایت زناشوئی، افسردگی و علائم DSTP در گروه درمان بهبودی حاصل شده بود.
رویکرد درمان حمایتی
اکثر نظریات در رابطه با تأثیر درمانهای حمایتی برای زوجین یا اعضاء خانواده در کنار برنامههای درمانی که برای کاهش علائم DSTP تدوین گردیده ارائه شده است.در این موارد به ندرت نظریات خاصی برای درمان زوجین یا اعضاء خانواده با جزئیات بیان شده است.درعوض بطور خلاصه این روشها بعنوان روشهایی کمکی برای تکنیکهای درمانی که برای علائم DSTP بکار میرود اشاره شده است(رجوع شود به{o21 , 45 و 46o}).هنگامی که نظریات خاصی جهت اینکه در چنین درمانهایی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد ارائه میشود، معمولا این روشها شامل اعضاء خانواده نسبت به DSTP میشود و درمان فرد سانحهدیده، حمایتهای گروهی، و برنامههای کنترل تنش 1 را شامل میشود.
کاملترین درمان حمایتی با جزئیات آن برای همسران سانحهدیدگان با استفاده از برنامه کوچ 2 در فلسطین اشغال شده طراحی شده است{o47o}.پروژه کوچ شامل یک برنامه درمانی ماهیانه، گسترده، چند جنبهای با روشهای مختلف مداخلهای است(رجوع شود به{o47o}).قسمت جالب توجه از این بخش مرور مطالعات، شرکت زنان نظامیان سابق در این برنامه درمانی است.استراتژی مورد استفاده برای زنان توسط رابین و ناردی 3 {o48o}با جزئیات اشاره شده است.بطور خلاصه اینکه، زنان به دو جلسه مقدماتی قبل از شروع برنامه کهنه نظامیان دعوت شدند.در جلسه اول، از ز نان خواسته شد تا مشکلاتی را که به خاطر وجود علائم در شوهرانشان دارند توضیح دهند.در جلسه دوم توضیحی در رابطه با علائم پس از سانحه و اطلاعای در رابطه با اصول شناختی و رفتاری مرتبط با علائم DSTP مزمن ارائه گردید.در طول هفته اول برنامه درمان نظامیان سابق، زنان به یک کارگاه آموزشی یکروزه دعوت شدند که در آن کارگاه مهارتهای شناختی مقابلهای، استفاده مؤثر از راهبردهای عملی(ابزاری 4 )به منظور تقویت رفتارهای مثبت شوهر و مهارتهای ارتباطی آموزش داده میشد.در طول هفته دوم برنامه نظامیان سابق، زن و اعضاء خانواده در یک روز خانواده 5 شرکت کردند که در آن نظامیان سابق برای انجام فعالیتی برای خانوادهها سازماندهی شدند.در این موقع کارکنان بطور غیررسمی با زنان نظامیان سابق صحبت کردند.در طول دو هفته آخر برنامه، نظامیان و زنان آنها به منظور به بحث گذاشتن مشکلات مشترک، اصلاح مهارتهای ارتباطی و حل مشکل در سه گروه متشکل از زوجین شرکت کردند، و نظامیان را تشویق نمودند تا به زنان خود بعنوان حمایتگران و پشتیبانان خود نگاه کنند.سرانجام این گروه از زوجین جهت ادامه کمک به خود بعنوان گروههای خودیار 1 آموزش دیدند.اثربخشی برنامه کوچ روش نیست{o49o}.اثر مشارکت زنان و زوجین در برنامه درمانی هنوز بررسی نشده است.
خلاصه:
مختصرا، ادبیات در رابطه با استفاده از خانواده درمانی و زوج درمانی برای سانحهدیدگان ضعیف است.برخی از صاحبنظران استفاده از چنین درمانی را برای کاهش اختلالات خانواده و یا افزایش حمایت از سانحهدیدگان توصیه کردهاند.این درمانها بیشتر مهارت محور 2 با تأکید بر اصلاح ارتباطات، حل........حمایت دوطرفه هستند.متأسفانه اثربخشی چنین مداخلاتی چندان مورد آزمایش عملی قرار نگرفته است.حتی در ادبیات تحقیقات بالینی جای مطالعات دقیق با ارزیابی استاندارد خالی است.
دو مطالعهای که از نظر روششناسی آزمایش تجربی به نظر میرسند، در ادبیات علمی یافت شده است، ولی حجم نمونه آنها خیلی کوچک بود(زوج 9 N و زوج 14 N) بهرحال نتایج این مطالعات نشان میدهد که زوج درمانی که بر مهارتهای ارتباطی و حل مشکل تمرکز دارد به کاهش تنشهای زناشویی و علائم DSTP کمک میکند.محدودیت این مطالعات به این دلیل است که آنها فقط سانحهدیدگانی را مورد بررسی قرار دادند که نظامیان سابق جنگ ویتنام بودهاند.تا زمانی که این نوع تحقیقات با گروههای بزرگتر و بازماندگان سوانح دیگر انجام شود و نتایج فوق تأئید شود با اطمینان نمیتوان زوج درمانی را برای درمان DSTP یا تنشهای زناشوئی حاصل از DSTP توصیه نمود.
اکثر درمانهای خانوادگی و زناشوئی که در منابع موجود برای درمان سانحهدیدگان ارائه شده است محدود به توصیف بالینی بدون جمعآوری اطلاعات سیستماتیک برای تأئید اثربخشی آنها میباشد.صاحبنظران دلایل اصولی برای استفاده از خانواده درمانی و زوج درمانی به تنهایی و یا به همراه دیگر درمانها برای علائم مربوط به تروما ارائه دادهاند و در کل توافق کلی در رابطه با کاربرد این تکنیکها وجود دارد.بهرحال فقدان تأئیدهای تجربی برای چنین درمانهایی به این معناست که مشکل است بدانیم که کی آنها را میتوان بکار گرفت و چطور باید در کنار سایر روشهای درمانی از آنها استفاده کرد.
لذا در حال حاضر توصیه شده است که زوج درمانی و خانواده درمانی بهمراه درمان هایی که بر کاهش علائم DSTP متمرکز است، بکار رود.و نباید خود آنها را بعنوان درمانی برای DSTP در نظر گرفت.بهرحال چون ناراحتیهای زناشوئی و خانوادگی در بین بازماندگا سوانح روانخراش فراوا وجود دارد، همچنین توصیه شده است که درمانگر در زمانی که سانحهدیدگان را درمان میکند نیاز به خانواده درمانی و زوج درمانی را مورد بررسی قرار دهند.وقتی چنین نیازی تأئید شد توصیه شده است که خانواده درمانی یا زوج درمانی به همراه یا پس از درمان علائم DSTP مورد استفاده قرار گیرد.بعلاوه توصیه شده است که خانواده درمانی و زوج درمانی بر اصلاح ارتباط و کاهش کشمکش بین اعضاء خانواده متمرکز شود.این ممکن است مستلزم بحث پیرامون مشکلات جاری یا مباحث مربوط به تروما و تبعات آن باشد.باید توجه داشت هرچند که درمانگران بر روی عملکرد خانواده تمرکز دارند، ولی اصلاح در این حوزه ممکن است به کاهش علائم DSTP کمک کند.همچنین تکنیکهایی که در اینجا ارائه گردید همراه است با بعضی از اشکال مواجه با اجزاء تروما(مثلا از تروما برای اعضاء خانواده صحبت کردن، توصیف حالتهای مربوط به تروما).به اندازهای که چنین اقداماتی بتواند واقعاجایگزین تمرینات عملی شود به همان میزان مداخلات زناشویی و خانوادگی میتوان مستقیماعلائم DSTP را کاهش دهد.
صاحبنظران تمایل دارند که توصیه کنند خانواده درمانی و زوج درمانی یک روش معین(کمکی)برای روشهای دیگر درمانی است که مخصوص علائم DSTP هستند.حتی در مواردی که خانواده درمای بعنوان اولی روش، درمانی توصیه شده است{o22 و 25o}معمولا درمانهای فردی جاری یا سانحهدیدگان برای مشکلات یا علائم DSTP در زمان بازگوئی تجارب استرسزا(تروماتیک)توصیه شده است.اطلاعات زیادی در مورد اثربخشی استفاده از مداخلات زناشوئی یا خانوادگی بعنوان درمان DSTP یا دیگر علائم پس از سانحه وجود ندارد.همچنین تا تحقیقات بعدی، در حال حاضر توصیه شده است در رابطه با بزرگسالان سانحهزده، خانواده درمانی و زوج درمانی تنها به همراه(یا پس از)درمان فرد(یا افراد) سانحهزده بوسیله مداخلاتی که در کاهش علائم DSTP مؤثر بودهاند، بکار رود.
این وبلاگ به همت آقایان مظفری و صدرایی (از اعضای انجمن روانشناسی بالینی کشور) نگارش و توسط یکی از دانشجویان ایشان بروز می گردد.دوستان میتوانند سوالات خود رااز طریق پست الکترونیک مطرح و پاسخ های خود را دریافت نمایند.