زندگی نامه سیگموند فروید

 

او زادهٔ شهر پریبورگ در جمهوری چک کنونی و امپراتوری اتریش پیشین است. خانواده وی از یهودیان اشکنازی بودند. پدرش پارچه‌فروش بود که سه سال بعد از تولد زیگموند به دلیل مشکلات مالی همراه با خانواده خود به لایپزیک رفت و پس از مدتی به وین مهاجرت کرد

ادامه نوشته

آزادی درمانی ودرمان عقلانی هیجانی آلیس و مقایسه آن با روانکاوی

آزادی درمانی

بیمار کیست؟

آیا آزادی را می‏توان محوری برای سلامت و بیماری فرد قرار داد و براساس درجات آزادی، بیماریها را شناخت و آنها را دسته بندی کرد؟از دید این رویکرد بیمار کسی است که آزادانه، آگاهانه، با خواست خود نمی‏تواند در موقعیتهای مختلف، ابتکار عمل نشان دهد، بن‏بستهایی را که دارد، بگشاید و به تلاشهای خود گستردگی، ژرفا، جهت و معنی بدهد.آزادی درمانی، اختلالات حالتها و رفتارها را اینگونه تفسیر می‏کند:احساس نبودن آزادی و در قید بودن. احساس ناتوانی در پروازهای خود خواست و خودجوش انسانی.این روش، سلامت را در شکوفایی و رهایی از قیود فضاها و هنگامه‏های سخت و منجمد زندگی می‏داند

فرد سالم کیست؟

از دید این رویکرد کسی دارای روان سالم است که آزادانه، آگاهانه با خواست خود می‏تواند در موقعیتهای مختلف ابتکار عمل نشان دهد، بن‏بستهایی را که دارد بگشاید و به تلاشهای خود گستردگی، ژرفا، جهت و معنی بدهد 2 .

 تلاشهای درمانگری

از دید آزادی درمانی هرچه جستجوگری درمانجو، با خواست و آگاهی او همراه باشد، تلاش او را برای رسیدن به سلامت نشان می‏دهد و نشان دهنده اینست که او در این راه آزادانه عمل می‏کند.این نوع عملکرد، بخشی از فرایند درمانست.این وضعیت برای درمانگر نیز وجود دارد زیرا هرچه درمانگر خود خواسته و با آگاهی، مراجع را بپذیرد، آزادانه‏تر عمل کرده است. چنین وضعیت دو طرفه‏ای، کمال آزادی و شرط لازم سالم‏سازی و درمان است.در مراحل رشد، آزادی از بی‏تفاوتی و عدم معرفت، به شناخت احتمالی و از آنجا به شناخت روشن و متمایز می‏رسد.آزادی در موضوع، هدف، منظور از مراجعه درمانجو، تلاش و کار درمانگر و در تمام روند درمان، جریان می‏یابد.در فضاهای بالینی، داشتن آزادی و داشتن سلامت، یکی است و آزاد بودن، سلامت بودن است.

آنچه که در آزادی درمانی است اینست که دادن آزادی، بخشیدن سلامت است و اهدا سلامت، اهدا درمان است.

آزادی درمشاهده‏ها، پرسشها، پاسخها و تلاشها، بر حسب درجاتی از آگاهی رشد می‏کند. آزادی همان خودجوشی و خود خواستگی در انتخاب کردن و رابطه برقرار کردن است.شرکت در میان گروه، به عهده گرفتن سهمی در کارها، تهیه برنامه و طرحی برای فعالیتهای فردی و جمعی، کنجکاوی کردن، تجربه کردن، نشان سلامت و آزادی است.رشد آزادی، آرامش، سلامت و تعادل را میان تمام بخشهای زیستی و روانی فرد، برقرار می‏سازد.همه اختلالات و رفتارهای بیمار گونه را منظم و متعادل می‏کند.دادن آزادی، بخشیدن سلامت است.

آزادی در تلاشهای گروهی و جمعی سلامت‏بخش است.براساس آنچه که پیاژه خاطر نشان می‏سازد، آزادی نیز در طول تحول زندگی فرد، از ناپیروی به دگر پیروی و سرانجام به خود پیروی تکامل می‏یابد و تعادل در خود پیروی، تعادل آزادی و سلامت است.رشد آزاد و سلامت روابط براساس احترام متقابل، همان رشد آزاد و سالم منطق و هوش است.

آنچه که در آزادی درمانی مطرح است آزادی تداعی، کاهش مقاومت و هر نوع کنترل است. در این روش در شرایط استراحت، در فضای آرام، خلوت و محرمانه به مراجع امکان داده می‏شود که آزادانه تداعی کند.تخلیه اوهام، تمایلات سرکوفته و حوادث رنج‏زای زندگی در قالب کلمات رمزی و خوابدیده‏ها فرصتی خواهد بود تا غده‏های چرکین و دردناک از هم باز شود.این آزادی همان آزادی است که در بازی درمانی، هنر درمانی، نقاشیهای آزاد، گروه درمانی‏

 تاتر درمانی، داستان پردازیهای‏ TAT و تداعی لکه‏های رورشاخ، پیام‏آور سلامت، برای فرد می‏شود.

آزادی اصطلاحی برای هستی انسان سالم.انسانی که تلاشهای هستی او در قید و بند باشد، بیمار است.آزادی تداعی، رهایی انسان از بیماری است و هر تلاشی که همسو با آن انجام گیرد، سلامت‏بخش است.در این روش آنچه که در جای جای هنگامه‏های بالینی مطرح است، آزادی است.درمانگر و درمانجو در هنگامه‏های ارتباطی خود، با آزادی و در آزادی به تکاپو می‏پردازند.در این روش برای آنکه آزادی سلامت‏بخش شود، درمانگر با پرسشهای کلی و مبهم مجال می‏دهد تا پاسخها آزادانه و خودجوش به زبان آیند.آزادی تداعیها حتی در مورد خوابدیده‏ها نیز صادق است و هرچه به مجتمع روان فضایی خوابها نزدیکتر شویم، این آزادی در تداعیها بیشتر به چشم می‏خورد.در آزادی درمانی این اعتقاد وجود دارد که خوابدیده، افسانه سازی، شعر گویی و هنر، بخاطر آزادی که در آنها وجود دارد، درمان‏کننده است 4 .

هدف نهایی آزدادی درمانی

افزایش توان فرانگری، هدف نهایی آزادی درمانی است.در اینجا درمانگر و درمانجو به فرانگری حالتها، رفتارها، رابطه‏ها، احساسها و هیجانهای خود و دیگری می‏پردازد و آنها را در وضعیتهای برونفکنی 1 ، برون نمایی 1 ، درون فکنی 1 و درون نمایی 1 ، نشانه یابی و شناسایی می‏کند. چگونگی سلامت و بیماری را در هر هنگامه باز بینی و بازسازی می‏کند و تلاشهای او در سایه آزادی و خود خواستگی صورت می‏گیرد.آزادی بیش از همه در رویاها متجلی می‏شود و آزادی درمانی، بیشترین اثر درمانی را هنگامی دارد که از مراجع بخواهیم خوابهای خود را بنویسد، بخواند و به نمایش بگذارد.آنچه بیانگر اعتبار علمی این روش است، همزمانی آموزش، پژوهش، تشخیص و درمان است که به مدد آزادی طلبی حاصل می‏شود.محصولی که در هیچکدام از نظریات به یکباره حاصل نشده است 1 .

اعتبار علمی

پشتوانه‏های اصلی پیشنهادی این نظریه، خواست، آگاه بودن، آزاد بودن، محرمانه بودن، پرداخت و پویا بودن است.


خواست:مراجع به هر مرکزی که مراجعه می‏کند، باید به خواست خود مراجعه کند، خودش بخواهد و خودش اولین تماس را برقرار کند.اگر کسی می‏خواهد همراه آنان بیاید، به دعوت آنان بیاید.

آگاه بودن:در آغاز هر جلسه با طرح پرسشهای چه کرده‏اید؟چه گذشته؟و چرا آمده‏اید؟ مراجع، رفته-رفته به آنچه که هست و آنچه که بر او می‏گذرد و آنچه که به خاطر آن آمده است آگاهانه برخورد می‏کند.

آزاد بودن:آزادی در تماس گرفتن و ارتباط برقرار کردن، در تنها و یا با همراه آمدن، در ادامه و یا عدم ادامه درمان وجود دارد و تنها قید آن است که در صورت لغو جلسه باید از قبل اطلاع دهد.

محرمانه بودن:مراجع در تمام مراحل با درمانگر رابطه مستقیم و بدون واسطه برقرار می‏کند و هر ارتباط دیگر با نظر و ابتکار خود او انجام می‏گیرد و هدایت می‏شود.

پرداخت:در نخستین جلسه به مراجع گفته می‏شود که پرداخت نوعی ارتباط درمانی است و هر کسی که آزادانه، آگاهانه با خواست خود آمد و هزینه پرداخت، تعهد بیشتری برای همکاری دارد.هرگونه پیش پرداخت یا پس پرداخت به آزادی او لطمه می‏زند و در، آمدن یا نیامدن، فرد را مقید می‏سازد.

پویا بودن:به این مفهوم که مجتمع‏ها و هنگامه‏های رواندرمانی تشخیصها و پژوهشها پیوسته در تغییر و تحول هستند 1 .

نمونه‏ای از درمان

مرد 40 ساله، سومین فرزند خانواده شش نفری، دو خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خود دارد.پدر 12 سال پیش و مادر 20 سال پیش در سن 70-80 سالگی فوت کرده‏اند.مرد در خانواده پدری، همراه با مادر بزرگ و عموی کوچکش که 10 سال از او بزرگتر بوده است، زندگی می‏کرده است.میان مادر بزرگ و مادر بر سر فرزندان اختلاف نظر بوده است.پدر و عموی کوچک به عنوان منبع قدرت و سلطه، مورد توجه بوده‏اند.خانواده او در محل، معروف صاحب قدرت بوده است.پدر پس از مرگ نیز مورد توجه و احترام مردم بوده است.

همه این مرد 40 ساله را پس از مدتی ترک کرده‏اند.در رابطه با آنها برای جلب محبت، تلاش و حساسیت بسیار نشان می‏داده است.در حال حاضر دو فرزند دختر دارد و احساس می‏کند همسرش نسبت به او بی‏توجه است.

زمینه‏ساز آسیب‏های روانی، رفتاری، ارتباطی و عاطفی او، نبود آزادی است.

هنگامه نخست:نبود آزادی در وقت گرفتن

درخواست از برادر برای وقت گرفتن.پیدا کردن آدرس بوسیله خواهر و تلفن کردن از منزل و با یاری او.

هنگامه دوم:نبود آزادی در وابستگی به دیگران

وابستگی و نیاز به توجه دیگران، هم احساسی با کودکان، واپس گرایی پایدار، نیاز به نوازش و غم‏خواری دیگران.

هنگامه سوم:نبود آزادی در نیاز به تایید دیگران

تلاش برای دستیابی به آزادی، والایی گرایی می‏کند، می‏خواهد خیام باشد، احساس ناکامی می‏کند.در غم تنهایی دست و پا می‏زند، خود را در چشم دیگران بی‏اهمیت و بی‏عرضه می‏یابد.

در مجموع پاسخهای مراجع و در کل هستی او به عنوان یک پاسخ دهنده، آهنگ نبود آزادی، نواخته می‏شود.

بودن آزادی در این مراجع، با درخواست مستقیم و مستقل، بدون واسطه عمل کردن، وابستگی نداشتن، بچه‏وش نبودن است اما او با واسطه دیگران درخواست پذیرش می‏کند.خود را به دیگران، به فضای خانه و همه آنچه که در آن است، به اطرافیان، نیازمند و وابسته نشان می‏دهد.تلاشهای او در جهت سلب آزادی دیگران و به خدمت گرفتن آنها است:قدرت مطلقه شدن، مانند پدر، که خانواده به او خان بابا می‏گفتند به معنی سرور و مورد توجه همه بودن.در تمام پرسشها و پاسخها، هستی خود را در جهت سلطه طلبی به کار می‏گیرد.دستها را بهم می‏مالد، ابروها را در هم می‏کشد، نگاه‏های نافذ و درخشان و مترصد دارد.به هر حرکت روان درمانگر حساسیت نشان می‏دهد و با تمام هستی خود پاسخ می‏دهد 1 .


درمان منطقی-عاطفی الیس

بیمار کیست؟

بررسی شناخت، قدمتی به اندازه تاریخ دارد.ریشه فلسفی شناخت درمانی به فلسفه روانی برمی‏گردد.اپیکتتوس 1 معتقد است:آدمی با اشیا و امور پریشان نمی‏شود بلکه بخاطر طرز فکر و نقطه نظرهایی که نسبت به اشیا و امور دارد، پریشان می‏شود.در رابطه با همین نقطه نظر، در مفاهیم بودایی در تفکر فردی که پیرو آیین تائوست، گفته می‏شود:هیجانهای آدمی از تفکر وی سرچشمه می‏گیرد.دیگر اینکه برای تغییر هیجانها، شخص باید تفکر خود را تغییر دهد (ساعتچی، 1377) 1 .

از دیدگاه الیس، تبیین منطقی شخصیت، تقریبا یک‏ CBA ساده است(الیس، 1973، 1991). در نقطه‏ A، رویدادهای برانگیزنده زندگی قرار دارد.نقطه‏ B بیانگر عقایدی است که افراد برای پردازش رویدادهای برانگیزنده در زندگی خویش به کار می‏برند.این عقاید می‏تواند منطقی و غیر منطقی باشد.در نقطه‏ C، فرد پیامدهای عاطفی و رفتاری آنچه را که به تازگی روی داده است، تجربه می‏کند.بنابراین بیماران منبعی از B دارد 1 .الیس اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می‏داند.به نظر او، افکار و عواطف، کنشهای متفاوت و جداگانه‏ای نیستند.از این رو، تا زمانی که تفکر غیر عقلانی ادامه دارد، اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند ماند.در واقع، انسان بوسیله اشیای خارجی مضطرب و برآشفته نمی‏شود، بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیا دارد موجب نگرانی و اضطرابش می‏شوند.تمام مشکلات عاطفی افراد از تفکرات جادویی و موهومی آنها سرچشمه می‏گیرد که از نظر تجربی معتبر نیستند(پاپن 1 ، 1974.پاترسن 1 ، 1966) 1 .

فرد سالم کیست؟

الیس فرد سالم را فردی عقلانی معرفی می‏کند و به جای اصطلاح سلامت، عقلانیت را به کار می‏برد.او معتقد است که فرد عقلانی می‏کوشد تا حتی الامکان راه حلهای متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آنها بهترین و عملی‏ترین را انتخاب کند.او آگاه است که هیچ راه حلی کامل نیست و سودمندی راه حلها امری نسبی است و بر حسب موقعیت متغیر است. عدول از این طرز تفکر جزیی در به کار بستن شیوه حل مساله 1 در پیشبرد امور شخصی، نشانه‏

سلامت روانی خواهد بود.اگر فرد خود را از قیدها برهاند، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد 1 .

فرایند درمان

درمان منطقی-عاطفی به عنوان یک نظریه شناختی، به فرایندهای درونی ارگانیزم اشاره دارد و آنها را عوامل تعیین‏کننده مهم کار کرد شخصیت می‏داند.در الگوی‏ 1 R-O-S نحوه‏ای که فرد رویدادهای محرک را پردازش می‏کند، در تعیین نوع پاسخهایی که ایجاد می‏شوند، بسیار مهم است.در نظریه منطقی-عاطفی، این محرک و رویدادهای برانگیزنده نیستند که اهمیت دارند، بلکه برداشتهای فردی و تعبیرهای او از رویدادها، مهم هستند.یعنی‏ B مستقیما به‏ C منجر می‏شود.در این ارتباط می‏تواند یک عقیده منطقی وجود داشته باشد که به پیامدهای مناسبی منجر می‏شود و یا می‏تواند حاوی نظام عقیده‏ای منطقی بوده و پیامدهای نامناسبی را مثل افسردگی، خصومت، اضطراب یا احساس بیهودگی و بی‏ارزشی را به بار آورد.آنچه این نظام درمانی به آن می‏پردازد، اینست که افراد از طریق نحوه تفکر خود، از لحاظ عاطفی، خود را سر حال یا ناراحت می‏کنند و این محیط نیست که این حالتها را در آنها ایجاد می‏کند افراد در صورتی می‏توانند از آشفتگی‏های عاطفی دوری کنند که زندگی خود را از گرایشهای فطری به سوی منطقی و تجربی بودن، تغییر دهند.انسانها درست به همان صورت که ذاتا گرایش دارند به شکلی منحصر به فرد، منطقی و روشن فکر باشند، دارای گرایش بسیار نیرومندی برای کژ فکری هستند(الیس، 1973) 1 .

آسیبهای روانی زندگی روزمره را می‏توان با فرمول‏ CBA عملکرد انسان، توضیح داد.در آشفتگیهای عاطفی، رویدادهای برانگیزنده همیشه از طریق عقیده غیر منطقی پردازش می‏شوند. وجوه مشترک عقاید غیر منطقی، نحوه تفکر پر توقع است که از خصوصیات کودکان تلقی می‏شود.عقاید غیر منطقی و نگرشهای کژ کار که فلسفه‏های خود آشفته‏ساز اراده را تشکیل می‏دهند، دو ویژگی اصلی دارند(الیس، 1991):

1-این عقاید توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند که معمولا با کلمات باید و حتما بیان می‏شوند.این یک تفکر الزام‏آور 1 است.

2-فلسفه‏های خود آشفته‏ساز که معمولاحاصل این توقعات هستند، انتسابهای بسیار نامعقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد می‏کنند.این یک استنباط فاجعه آمیز 1 است 1 .

 بعد از اینکه‏ CBA های آسیبهای روانی به درستی فهمیده شدند، معلوم می‏شود که راه تغییر دادن پیامدهای ناراحت‏کننده، نه بررسی کردن‏ A هاست و نه تهویه کردن‏ C ها، بلکه راه درست، تغییر دادن مستقیم‏ B های غیر منطقی است.درمان منطقی-عاطفی، الگوی‏ CBA آشفتگی انسان، مقابله کردن با عقاید غیر منطقی افراد در مواردی است که آنها به صورت خودشکن، احساس و عمل می‏کنند.این فرایند آنها را به سمت فلسفه جدید نتیجه بخش می‏کشاند که مجموعه‏أی منطقی از عقاید ترجیحی است(الیس، 1991).پس فرایند درمانی، عبارت است از شناسایی عقاید غیر منطقی که موجب آشکار شدن نشانه‏ها می‏شود.مقابله قاطعانه با آنها و عوض کردن آنها با عقاید منطقی‏تری که در مجموع، فلسفه جدید و نتیجه بخش زندگی را تشکیل می‏دهد.درمانجویان و درمانگران با یکدیگر همکاری می‏کنند تا سطح هشیاری درمانجویان را از سبک تفکر بچه‏گانه، پر توقع و مطلق به سبک پردازش اطلاعات منطقی، تجربی و احتمال باورانه، که مشخصه افراد پخته و دانشمند مسوول است، تغییر دهند. درمان منطقی-عاطفی همیشه از فنون روان آموزشی 1 استفاده می‏کند، نگرشی انسانگرایانه دارد و علاوه بر برطرف کردن نشانه‏ها، بر تغییر فلسفی عمیق، تأکید می‏ورزد.

هشیاری افزایی در درمان منطقی-عاطفی نوعی فرایند آموزشی است.زمانی که درمانجویان در جریان توضیح دادن مشکلاتشان، از عقایدی دفاع می‏کنند که زیر بنای ناراحتی‏های عاطفی آنهاست، فورا بازخواست می‏شوند و درمانجویان فورا یاد می‏گیرند که درمانگر، عقاید و تحریفهای دلخواه آنها را نمی‏پذیرد زیرا آنها این عقاید را به صورت مطلق و متوقعانه بیان می‏کنند.درمانجویان فورا متوجه می‏شوند که عقاید غیر منطقی مهمی دارند که نمی‏توانند به صورت منطقی یا تجربی از آنها دفاع کنند.

در این نوع درمان برای پیشرفت، درمانجو باید تکالیفی را انجام دهد مانند خواندن کتابهای معقول و مستند و گوش دادن به نوارهای کاست منطقی.همچنین تکلیف می‏تواند شامل گوش کردن و انتقاد از نوارهایی باشد که به جلسات درمانی خود آنها مربوط هستند به طوری که درمانجویان بتوانند به عقاید مطلق و سرشار از توقع خود، پی ببرند 1 .

درمانگر منطقی-عاطفی آمادگی دارد که از فنون متعدد شناختی، عاطفی، رفتاری استفاده کند.درمانگران در حالیکه به درمانجویان در مورد عقاید غیر منطقی آنها پسخوراند می‏دهند، CBA های درمان منطقی-عاطفی را نیز به آنها می‏آموزند.آنها درباره ماهیت استدلال علمی و نحوه بکار گیری آن در حل مشکلات شخصی نیز، اطلاعات روشنی در اختیار درمانجو می‏گذارند.درمانجو از طریق کتاب، نوار، سمینار و سخنرانیهای کوتاه، اصول نظریه منطقی-

عاطفی را یاد می‏گیرند.درمانگر علاوه بر تعبیر و مواجهه سازی، هشیاری درمانجویان را از طریق انکار و تکذیب به سطح پخته و منطقی می‏رسانند.می‏توانند به آنها اطلاعات واقع بینانه‏ای بدهند و یا تکذیبها را به صورت سوالات رایج مطرح می‏کنند.مثلا با این سوال که برای این عقیده خود چه دلیلی دارید؟

این درمانگر به یاد گیری فعال اعتقاد دارند و درمانجویان خود را ترغیب می‏کنند تا تکالیف گوناگونی را در خانه انجام دهند و این تکالیف، شواهدی را برای تکذیب فرضیه‏های غیر منطقی فراهم می‏آورند و یا درمانجو را قادر می‏سازد تا تفکر منطقی‏تری را تمرین کنند.

اگر درمانجو بر خلاف توصیه‏های درمانگر، نتواند تکالیف خانه را انجام دهد درمانگر از او می‏خواهد تا قراردادی را در مورد انجام تکالیف منعقد کند، که برای وی عملی باشد.همچنین درمانگر در این روش از روش حساسیت زدایی 1 ، مواجهه سازی 1 و شرطی‏سازی تقابلی 1 استفاده می‏کند.

الیس و همکاران او معمولا از درمان منطقی-عاطفی تجسمی، بازی نقش منطقی و حساسیت زدایی واقعی استفاده می‏کنند.در این نوع رویکرد، مشکلات روانی، درون فردی هستند بنابراین معمولا درمان به صورت جلسات فردی آغاز می‏شود و به جای تمرکز بر رابطه درمانجو و درمانگر، بر تفکر فرد، تمرکز می‏کند.در این رویکرد، اضطراب پیامد نامناسب شناختهای غیر منطقی است.بنابراین آنچه لازم است مقابله کردن با افکار نامعقولی است که فرد درباره رویدادهای محرک دارد.این رویکرد مکانیزمهای دفاعی را نمونه‏ای از گرایش غیر منطقی انسان می‏داند.از نظر درمانگر منطقی-عاطفی، ما نباید با بکار گیری دفاعها از خود محافظت کنیم بلکه باید به آنها حمله‏ور شویم.مواجهه سازیها، تعبیرها و تکذیبها می‏توانند این نیروهای غیر منطقی را ضعیف کنند و امکان منطقی‏تر شدن و از لحاظ عاطفی سالمتر شدن را به بیماران بدهند.این رویکرد، راه اصلی برای طبیعی و منطقی شدن را خویشتن‏پذیری می‏داند. این رویکرد معتقد است که صمیمیت برای درمان موفقیت‏آمیز ضروری است.درمانگر هرگز سعی نمی‏کند درمانجو را به عنوان یک انسان ارزیابی کند، بلکه عقاید و رفتارهای او را مورد ارزیابی قرار می‏دهد.این درمانگران با گریه و خشم بیمار همدلی نمی‏کنند بلکه از این نشانه‏ها برای اثبات غیر منطقی بودن عقاید آنها استفاده می‏کنند.آنها همدلی را نوعی ترحم و دلسوزی می‏دانند که فقط فرد را ترغیب می‏کند تا همچنان احساس بدی داشته باشد 1

هدف درمان

درمان منطقی-عاطفی طوری طراحی شده که در کوتاه مدت، CBA های مشکلات عاطفی را به بیمار می‏آموزند و بعد از اینکه بیماران‏ CBA های مقدماتی را آموختند برای پالایش بیشتر و تمرین فلسفه منطقی زندگی خود، در جلسات گروه درمانی قرار می‏گیرند(الیس، 1992).بطور کلی هدف و انتظار از رواندرمانی آن است که تغییرات مطلوبی در نظام اعتقادی فرد به وجود آورد و متعاقب آن، فرد رفتارهای مطلوبی از خود بروز دهد و به نحو مناسبی عاطفه به خرج دهد.پس از خاتمه درمان، انتظار می‏رود که فرد عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی خود را رها کند و به سوی تفکر منطقی و عقلانی روی آورد.انتظار می‏رود که فرد بسیاری از تاکیدهایش را که در روند اندیشه و رفتار و انتظار از خود و دیگران براساس اجبار، الزام و وظیفه توجیه می‏کند، رها کند و نسبت به امور، نگرشی طبیعی کسب کند، علت هر گونه ناراحتی، کژ خویی و بد رفتاری را از محیط دیگران برگیرد و به شیوه تفکر و نگرش خود منسوب کند و متعاقبا مسئولیت تغییر آن را خودش بر عهده بگیرد 1 .

اعتبار علمی

اما این نوع درمان در مورد افراد نسبتا پریشان یا آنهایی که فقط یک نشانه اساسی دارند، مؤثرتر است.به افرادی که گرایشهای فطری عمیقتری به تفکر غیر منطقی دارند، مثل افراد مرزی یا روانپریش هم می‏توان کمک کرد اما در اینگونه موارد، درمان طولانی‏تر است و حداقل یک سال طول می‏کشد.

بین سالهای 1972 و1988، حداقل 70 بررسی نتیجه‏ای، کارآیی درمان منطقی-عاطفی را در مورد انواع اختلالها و جمعیتها بررسی کرده‏اند.236 مقایسه درمان منطقی-عاطفی با خط پایه، گروههای گواه، رفتار درمانی و انواع دیگر رواندرمانی انجام شد و نشان داده شد که میزان تاثیر درمان منطقی-عاطفی 95، 0 بود یعنی 73 درصد بیمارانی که تحت درمان با این روش بودند، در مقایسه با آنهایی که از این روش در مورد آنها استفاده نشد، بهبود بالینی قابل ملاحظه‏ای نشان دادند.بنابراین درمان منطقی-عاطفی همواره از گروههای گواه و گروه بدون درمان، بهتر عمل می‏کند 1 .

 

نمونه‏ای از درمان

خانم سین، مبتلا به وسواس نظم و ترتیب بود.او می‏توانست توجیه مشکلاتش را که به سادگی‏ CBA است، درک کند.رویداد برانگیزنده‏ (A)، مبتلا شدن دخترش به کرمک بود که او از آن آگاهی داشت.او از C هم که پیامدهای شخصی و عاطفی این رویداد است، آگاهی دارد (یعنی وحشت بیمارگون او از کرمک و نیاز وسواسی او به شستشو.اما خانم سین مانند اغلب بیماران و حتی برخی از درمانگران، نمی‏داند که چگونه نظام فردی غیر منطقی او، مورد ناگوار و آزار دهنده کرمک را به یک فاجعه، تبدیل کرده است و در این مورد، خودش را بسیار سرزنش می‏کند زیرا معتقد است یک مادر خوب و عالی هرگز اجازه نمی‏دهد، این اتفاق وحشتناک روی دهد.او نتوانسته است فرزندانش را از بیماری مصون نگه دارد و به همین خاطر خود را سزاوار می‏داند که مثل یک کرم بی‏ارزش، سرزنش شود.او احساس می‏کند شدیدا در برابر مبتلا شدن به کرمکها آسسیب پذیر است.

خانم سین احتمالا همیشه گرایش نیرومندی داشته است که به امور مطلق فکر کند به ویژه این عقیده که او باید عالی باشد تا باارزش محسوب شود.والدین او نیز همواره این عقاید را ترغیب می‏کرده‏اند و او به دلیل گرایش فطری به اینکه کمال مطلوب، امکانپذیر است، این آموزه‏ها را پذیرفته است.

بعد از اینکه خانم سین رویداد کرمک را از طریق مقوله‏های غیر منطقی وحشتناک پردازش کرد، به این باور رسید که باید هرچه در توان دارد، برای پیشگیری از تکرار آن بکار گیرد.او باید به صورت وسواسی کار کند، مبادا که خود و خانواده‏اش دوباره مبتلا شوند.

خانم سین باید یاد بگیرد با نظام فکری شدیدا غیر منطقی خود، مقابله کند.او باید بداند که واقعه کرمک فقط به این علت وحشتناک است که او آن را به این صورت توصیف کرده است. در عین حال که درمانگر منطقی-عاطفی از او می‏خواهد به بدترین چیزی که می‏تواند در اثر وسواس فکری-عملی روی دهد، فکر کند، او می‏تواند به این موضوع بیندیشد که گرچه این پیامدها آزارنده و ناخوشایند خواهند بود، اما به هیچ وجه وحشتناک یا فجیع نیستند.درمانگر باید مکررا به رزنش کردن خانم سین حمله کند تا او بفهمد که هیچ کاری نکرده است که سزاوار چنین سرزشنهایی باشد.اگر او به تفکر پر توقع و بی چون و چرای خود ادامه داد، می‏تواند خودش را به خاطر وجود وسواسی‏اش سرزنش کند یا اینکه می‏تواند به نیروهای منطقی متوسل شود تا به وسیله آنها عقاید غیر منطقی‏ای که دنیای او را تحریف کرده‏اند، مبارزه کند.

 

خانم سین به دلیل گرایشهای نیرومند به تفکر غیر منطقی، باید با عقایدش که از لحاظ عاطفی آزارنده و نگران‏کننده هستند، مقابله کند.می‏توان خواندن کتابهایی را در این زمینه به او توصیه کرد.می‏توان از او خواست تا به نوار جلسات رواندرمانیش گوش کند و یاد بگیرد که استفاده مکرر از مفاهیم پر توقعی چون، باید، حتما، مجبورم را شناسایی کند.از او خواسته می‏شود که اصطلاحات منطقی‏تر دیگری را جایگزین آنها کند مانند می‏خواهم، ترجیح می‏دهم و این بهتر خواهد بود.به عنوان شیوه‏ای برای مبارزه با سرزنش خود، می‏توان از او خواست مقاله‏ای بنویسد و در آن شرح دهد، کجا نوشته شده است که مادر باید فرزندانش را از هر گونه بیماری مصون نگه دارد تا انسان ارزشمندی باشد.

سرانجام خانم سین می‏تواند حساسیت زدایی را آغاز کند و بدین ترتیب با احتمال عواقب کرمک برخورد نماید.او می‏تواند کاملا از این واقعیت آگاه شود که شاید کرمک یک عذاب باشد، اما فاجعه نیست.او باید آگاه شود که منبع مشکلات وی کرمکها نیستند بلکه نحوه تفکر او درباره کرمکها برای او مشکل آفرین شده است 1 .

مقایسه آزادی درمانی و درمان منطقی-عاطفی الیس

مقایسه دیدی که آزادی درمانی در برابر درمان منطقی-عاطفی الیس به انسان دارد، خاطر نشان می‏سازد که از نظر آزادی درمانی، انسان هنگامی آزاد است که آزادانه و خود خواست، رفتار کند اما درمان منطقی-عاطفی، از همان ابتدا وقتی شخصیت انسانی به‏ CBA خلاصه می‏شود، اما محدودیتها وارد می‏شوند.در واقع برای بررسی یک انسان، از چارچوب‏ CBA نباید خارج شد زیرا آنوقت است که همه چیز غیر قابل تبیین می‏شود.در این رویکرد آنچه که مد نظر است فرایندهای درونی ارگانیزم است.پس انسانی که بیمار است، آزاد نیست، در بند نوع پاسخهایی است که با توجه به فرایندهای درونی ارگانیزم می‏دهد.در واقع در این نظریه این محرک یا رویدادهای برانگیزنده نیستند که آزادی او را محدود می‏کنند، بلکه برداشتها و تعبیرهای او از رویدادها است بنابراین از نقطه نظر این رویکرد، فرد برای کسب سلامت، باید برای کسب به اصطلاح سلامت، به او داده می‏شود.از نظر این رویکرد، فرد برای کسب سلامت باید اسیر منطق و تجربی بودن شود.زیرا از نظر این رویکرد اگر فردی اینگونه نباشد، کژ فکر است و به اصطلاح بیمار است.

 

آنجا که درمانجویان در جریان توضیح دادن مشکلاتشان، از عقایدی دفاع می‏کنند که زیر بنای ناراحتی عاطفی آنهاست، باز خواست صورت می‏گیرد و اینجاست که به وضوح آزادی درمانجو محدود می‏شود.یا آنجا که به جای تمرکز بر رابطه آزادانه درمانجو و درمانگر، بر تفکر پر توقع درمانجو تمرکز می‏شود، آزادی محدود می‏شود.

در رویکرد منطقی-عاطفی، اختلال پیامد نامناسب شناختهای غیر منطقی است و برای سلامت بخشی، باید با افکار نامعقول او مقابله کرد.از نظر این رویکرد، مکانیزمهای دفاعی، نمونه‏أی از گرایش غیر منطقی انسانی است که باید به آن حمله کرد در حالیکه از نظر آزادی درمانی، اختلال، احساس نبودن آزادی و در قید بودن است.در این رویکرد با افزایش توان فرانگری درمانجو، کوشش می‏شود تا مکانیزمهای دفاعی او نشانه یابی و شناسایی شود و در مورد آنها به فرد، آگاهی داده شود.بر خلاف آنچه که در آزادی درمانی مطرح است در این رویکرد هرگز سعی نمی‏شود که درمانجو را به عنوان یک تنسان ارزیابی کنند بلکه عقاید و رفتارهای انسان را ارزیابی می‏کنند.انسان در اینجا اسیر تفکر و تفاسیر خود است حال آنکه از دید آزادی درمانگر، انسان کلا آزاد است.

درمان روانکاوی فروید

بیمار کیست؟

فروید بیمار را با بررسی تثبیتها و واپس رویها در حوزه مراحل روانی-جنسی معرفی شده توسط خودش، معرفی می‏کند.از نظر او کمتر کسی، متعارف به حساب می‏آید و هر فردی به نحوی غیر متعارف است 1 .

فرد سالم کیست؟

در نظر فروید، انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی-جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل، بیش از حد، تثبیت نشده باشد 1 .

فرایند درمان

روانکاوی در جریان درمان بر تعارضهای درون فردی تمرکز می‏کند بطوری که به تعارضهای درون فرد از جمله تکانه‏ها، اضطراب و دفاع‏ها توجه خاصی می‏شود.مشکلات می‏توانند در

 سطح میان فردی نمایان شوند اما فقط از طریق تحلیل تعارضهای درونی روانی فرد، می‏توان به علت اینگونه مشکلات و چگونگی رفع آنها، دست یافت 1 .

از نظر فروید، فرد ایده‏آل و هدف نهایی روانکاوی، کسی است که تثبیتها و تعارضهای پیش تناسلی را به اندازه کافی تحلیل کرده باشد بطوری که بتواند به سطح کار کرد تناسلی و نگه داشتن آن برسد.شخصیت تناسلی ایده‏آل است.شخصیت تناسلی بدون وابستگی اضطراری به منش دهانی، دگر جنس گرایی را دوست دارد بدون اینکه حالت وسواسی شخصیت مقعدی را داشته باشد، در کار خود توانمند است و بدون تکبر شخصیت آلتی، از خودش راضی است. چنین فرد ایده‏آلی بدون اینکه مثل شخصیت مقعدی پرهیزکار باشد، نوعدوست و سخاوتمند است و بدون رنج بردن زیاد از تمدن، کاملا اجتماعی و سازگار است(مدی 1 ، 1972) 1 .

درمان روانکاوی با پیروی از اصل انعطاف‏پذیری، بسیار فردی و اختصاصی می‏شود.درمان می‏تواند روی کاناپه یا رو در رو انجام شود.مکالمات مستقیم می‏توانند جایگزین تداعی آزاد شوند.می‏توان به روان رنجوری انتقال 1 امکان آشکار شدن یا از آن اجتناب کرد.

از نظر فروید فقط یک فرایند می‏تواند ناهشیار را هشیار کند.قبل از اینکه بتوانیم به صورت معقول به رویدادهای محیطی پاسخ دهیم، ابتدا باید نسبت به اینکه چگونه پاسخهای بیمارگون ما به آن محیط از ناهشیار ناشی می‏شوند، یعنی معنی فرایند نخستینی که به رویدادهای محیطی نسبت می‏دهیم، هشیار باشیم.برای از بین بردن نشانه‏های بیماری، باید از مقاومتی که برای رها کردن نشانه‏ها به خرج می‏دهیم، آگاه شویم.به تدریج باید تشخیص دهیم که تکانه‏های ما، آنگونه که در کودکی تصور می‏کردیم، خطرناک نیستند و می‏توانیم برای کنترل کردن آنها، دفاعهای سازنده‏تری به کار بریم، به این صورت که غرایزمان را به صورت پخته‏تری ابراز کنیم. این نوع هشیاری افزایی به تلاش زیاد بیمار و روانکاو نیاز دارد.

در روانکاوی هر تداعی یا فکری که به ذهن می‏رسد، بدون توجه به اینکه چقدر بی‏اهمیت است، آزادانه بیان می‏شود.اگر بیماران بتوانند ذهن خود را آزاد بگذارند و بدون دفاع کردن به تداعی بپردازند، تداعی‏های آنها به ناچار تحت سلطه غرایز قرار می‏گیرد.درمانگر برای اینکه به بیمار کمک کند تا در صورت مواجه شدن با وحشت بالقوه و حالت دفاعی ناشی از آن به تلاش خود ادامه دهد، باید با من او که می‏خواهد از عذاب رها شود و به قدر کافی منطقی هست که باور کند رهنمودهای روانکاو می‏تواند موجب این رهایی شود، رابطه موثر برقرار کند.روانکاو در این جریان از روشهای مواجهه 1 ، توضیح 1 ، تعبیر 1 و بینش یابی 1 استفاده می‏کند.

اغلب روانکاوان تصدیق می‏کنند که تجربه‏های عاطفی اصلاحی می‏توانند، بویژه در روان رنجوریهای آسیب‏زا، به کاهش موقتی نشانه‏ها منجر شوند.با این حال، پالایش روانی، حتی اگر روانکاو از آن استفاده کرده باشد، بخشی از فرایند روانکاوی محسوب نمی‏شود.در روانکاوی فقط یک فرایند تغییر اساسی وجود دارد که آن هم افزایش دادن هشیاری است.تمام مراحل روانکاوی بخشی از این فرایند هستند 1 .

هدف درمان

هدف از رواندرمانی ایجاد سلامت روانی است.سلامت روانی دو جنبه دارد، یکی سازگاری با محیط بیرونی و دیگری سازش با محیط درونی.از روانکاوی انتظار می‏رود که تا حدود زیادی سازگاری و انعطاف‏پذیری فرد را افزایش دهد و موانعی را که بر سر راه استفاده حداکثر از امکانات، وجود دارد، از بین ببرد(پاترسون، 1966).در سایه روانکاوی، تغییر قابل ملاحظه‏ای در ساخت منش فرد، به وجود می‏آید.انتظار می‏رود که بیمار به آن نوع احساس آزادی شخصی برسد که به بالاترین مرحله ممکن در تحقیق نفس در جامعه دست یابد و این به آن معنی است که فرد، در نتیجه روانکاوی، از اکثر افراد دیگر جامعه، متفاوت و از همیشه خود، بهتر شود(کرسینی 1 ، 1973) 1 .

اعتبار علمی

در مجموع، نتایج کنترل شده همواره نشان می‏دهد که نتایج قابل اندازه‏گیری رواندرمانی تحلیل‏گرا، از بی‏درمانی بهتر است اما نسبت به رواندرمانی‏های دیگر در مرتبه پایینتری قرار دارد 1 .

نمونه‏ای از درمان

خانم سین به عنوان یک شخصیت وسواسی یا مقعدی، صفتهایی از این نوع را نشان داد: انضباط بیش از حد در مرتب کردن الفبایی اسامی فرزندانش، دقت وسواس گونه در پاکیزگی، جلوگیری از رها کردن احساسهای جنسی و تحریک شدن.این صفتها احتمالا نتیجه تعاملهای خانم سین با والدین بیش از حد کنترل‏کننده و پر توقع، در مرحله مقعدی بوده است.می‏توانیم فرض کنیم که ویژگیهای مقعدی خانم سین، حداقل تا اندازه‏ای به عنوان دفاع علیه لذتهای مقعدی، مانند کثیف و شلخته بودن و علیه تکانه‏های ابراز خشم، پرورش یافتند.بیماری و

خستگی ناشی از آنفولانزای آسیایی و مراقبت از بچه‏های مریضش، بر دفاعهای خانم سین فشار آوردند و سبب شدند که تکانه‏های مربوط به دوره کودکی که او علیه آنها دفاع کرده بود فراخوانده شوند و شرایط برای پیدایی نشانه‏های روانرنجوری آماده شد که هم یک وسیله دفاعی در برابر تکانه‏های غیر قابل او بود و هم این تکانه‏ها را بطور غیر مستقیم ابراز می‏کرد.دوش گرفتنها و دست شستن وسواسی او، در مواقع تشدید نگرانی دیرین او در مورد پاکیزگی بود.این نشانه‏های وسواسی تا اندازه‏ای تشدید واکنش وارونه تمیز ماندن برای کنترل کردن امیال بازی کردن با کثافت و نمادهای دیگر مدفوع، هستند.اگر تمایلات صدمه زدن به دخترش نیز چیره می‏شدند، پس شستشوی او می‏توانست هم وسیله‏ای برای دور کردن وی از تعامل با دخترش در صبح باشد و هم با پاک کردن دستانش از این افکار فجیع، وسیله‏ای برای بی‏اثر کردن هر گونه گناه ناشی از پرخاشگری فراهم کند.

هنگامی که از خانم سین خواسته می‏شود روی کاناپه دراز بکشد و هرچه را که به ذهنش می‏رسد بازگو کند، از اینکه مجبور است مقداری از کنترلهای خود را به دست روانکاو بسپارد، کاملا مضطرب می‏شود، مقاومت در رها کردن افکار، بلافاصله آغاز خواهد شد.امکان دارد هر وقت که او مضطرب می‏شود، افکارش به وسواس کرمک برگردد.روانکاو باید او را از این مساله آگاه کند که او وسواس خود را برای دفاع کردن علیه تکانه‏هایی به کار می‏برد که حتی از کرمک تهدیدکننده‏تر هستند همچنین روانکاو باید با دفاعهای ریشه‏دار جداسازی عاطفی او برخورد کند.

وقتی که خانم سین بتدریج در جریان روانکاوی از ماهیت دفاعی نشانه‏ها و الگوهای دیگر رفتارش آگاه می‏شود، قادر خواهد بود، احساسهایی را که نسبت به روانکاو ابراز می‏شوند، عمیقتر تجربه کند.زمانی که او واپس روی کرده است، شاید از این ترس آگاه شود که روانکاو سعی دارد زندگی جنسی او را کنترل کند، درست مثل پدرش.

واکنشهای انتقال خانم سین شامل مقدار زیادی احساس خصومت خواهد بود که از پدر و مادر او به روانکاو، انتقال پیدا می‏کند.بطوری که بارها از اینکه روانکاو مانند پدر و مادرش پر توقع و کنترل‏کننده و در عین حال، بی‏عاطفه است، عصبانی می‏شود.او بعدا از این موضوع آگاه خواهد شد که بارها، چقدر سعی داشته با نشان دادن ضد آنچه احساس می‏کرده، با معذرت خواستن، با روشهای دیگر بی‏اثر کردن واکنشهایش یا با منزوی کردن تکانه‏هایش در افکار خنثی، اضطراب و تکانه‏های خود را کنترل کند.

بتدریج او از طریق انتقال روان رنجور به روانکاو خود، نسبت به معنی و علت روان رنجوری خود بینش کسب می‏کند.او از روشهایی آگاه می‏شود که توسط آنها می‏تواند تکانه‏های خطرناک خود را به مفرهای پخته‏تری مثل ابزار خشم در قالب کلمات، هدایت کند.مفرهایی که هم امیال او را کنترل کند و هم آنها را ارضا کند 1 .

مقایسه آزادی درمانی و روانکاوی

از بسیاری جهات همسویی‏هایی بین این دو روش وجود دارد.در نظام روانشناسی فروید، سعی بر اینست که تمامی تجلیات فرهنگی، روانی و اجتماعی فرد، مورد بررسی و تبیین قرار گیرد.همچنین روانکاوی شکلی از درمان است که در درجه اول از تداعی آزاد استفاده می‏کند و بر تجزیه و تحلیل انتقالها و مقاومتها تاکید دارد بنابراین در حقیقت آنچه که در یک جریان روانکاوانه مورد بررسی قرار می‏گیرد باز خورد فرد نسبت به یک جریان آزاد است.

آنچه که در یک جریان روانکاوی مد نظر قرار می‏گیرد اینست که محیط مجموعه عوامل و امکاناتی است که مراجع می‏تواند از آن برای توسعه تواناییهای خود به منزله یک انسان آزاده، دست به انتخاب بزند.بنابراین آنچه که در این رابطه مطرح است، تصور انسان به عنوان موجودی آزاد است.با این تفاوت که همانند آزادی درمانی آنچه که از اول مطمع نظر است، آزادی نیست بلکه آزادی یکی از پیامدهای درمان است.

در پایان یک جریان روانکاوی، انتظار می‏رود که بیمار به آن نوع احساس آزادی شخصی برسد که به بالاترین مرحله ممکن از تحقق نفس در جامعه دست یابد.در روانکاوی، فرد، به تجزیه و تحلیل رفتار خود و عوامل درونی و زیر بنایی می‏پردازد و چهره حقیقی خود را تشخیص می‏دهد.در این روش فرد به دنبال اینست که سازگاری و انعطاف‏پذیری خود را افزایش دهد و توانایی خود را برای هماهنگ کردن کششهای غریزی فزونی بخشد.پس به دنبال انکار کششهای غریزی خود نیست زیرا این روش در فلسفه وجودی انسان، انسان را موجودی آزاد می‏داند.

اساسا روانکاوی، سرکوبی و ایجاد قید و بند برای امیال را مسبب بروز اختلال می‏داند و برای رهایی از قید و بندها و تاکید بر گوهر گرانبهای آزادی از تداعی آزاد و تعبیر خواب استفاده می‏کند.فروید در نظریه خود، خوابدیده‏ها را قلمرو برآورده شدن امیال می‏دانست در حالیکه در آزادی درمانی خوابدیده‏ها فضای تجلی آزادی است و آزادی بنیادی‏ترین میل انسان است که در خوابدیده‏ها برآورده می‏شود.

روانکاوی با به آگاهی در آوردن امور ناخود آگاه، آزادی را برای انسان یک امر ضروری می‏داند و با این کار انسان را به سمت کسب بینش و آگاهی از نهادی فرا می‏خواند.در اینجا نیز از آنجا که روانکاو به ارزشیابی و قضاوت درباره فرد نمی‏پردازد، مراجع آزادانه به بازگو کردن امیال و افکارش، اقدام می‏کند.

در آنجا حتی، آن کسی که به تشخیص می‏رسد، مراجع است زیرا این اوست که براساس تعبیر و تفسیرهای روانکاو به بینش می‏رسد و این نهایت آزادی در رابطه است.

در نهایت آنچه که بیمار در کسب بینش بدست می‏آورد اینست که، در می‏یابد منشا بیماریش محدودیت آزادی است یعنی نوعی واپس زدگی دیریدن است که با یادآوری و بیان آن، از مزاحمتهای آن رهایی می‏یابد و پالایش روانی حاصل می‏شود.

بنابراین روانکاوی یکی از روشهایی است که همسویی زیادی با آزادی درمانی دارد.

 

کلیات روانکاوی (برون فکنی از مکانسیم های دفاعی)

 

ادامه نوشته