آزادی درمانی
بیمار کیست؟
آیا آزادی را میتوان محوری برای سلامت و بیماری فرد قرار داد و براساس درجات آزادی، بیماریها را شناخت و آنها را دسته بندی کرد؟از دید این رویکرد بیمار کسی است که آزادانه، آگاهانه، با خواست خود نمیتواند در موقعیتهای مختلف، ابتکار عمل نشان دهد، بنبستهایی را که دارد، بگشاید و به تلاشهای خود گستردگی، ژرفا، جهت و معنی بدهد.آزادی درمانی، اختلالات حالتها و رفتارها را اینگونه تفسیر میکند:احساس نبودن آزادی و در قید بودن. احساس ناتوانی در پروازهای خود خواست و خودجوش انسانی.این روش، سلامت را در شکوفایی و رهایی از قیود فضاها و هنگامههای سخت و منجمد زندگی میداند
فرد سالم کیست؟
از دید این رویکرد کسی دارای روان سالم است که آزادانه، آگاهانه با خواست خود میتواند در موقعیتهای مختلف ابتکار عمل نشان دهد، بنبستهایی را که دارد بگشاید و به تلاشهای خود گستردگی، ژرفا، جهت و معنی بدهد 2 .
تلاشهای درمانگری
از دید آزادی درمانی هرچه جستجوگری درمانجو، با خواست و آگاهی او همراه باشد، تلاش او را برای رسیدن به سلامت نشان میدهد و نشان دهنده اینست که او در این راه آزادانه عمل میکند.این نوع عملکرد، بخشی از فرایند درمانست.این وضعیت برای درمانگر نیز وجود دارد زیرا هرچه درمانگر خود خواسته و با آگاهی، مراجع را بپذیرد، آزادانهتر عمل کرده است. چنین وضعیت دو طرفهای، کمال آزادی و شرط لازم سالمسازی و درمان است.در مراحل رشد، آزادی از بیتفاوتی و عدم معرفت، به شناخت احتمالی و از آنجا به شناخت روشن و متمایز میرسد.آزادی در موضوع، هدف، منظور از مراجعه درمانجو، تلاش و کار درمانگر و در تمام روند درمان، جریان مییابد.در فضاهای بالینی، داشتن آزادی و داشتن سلامت، یکی است و آزاد بودن، سلامت بودن است.
آنچه که در آزادی درمانی است اینست که دادن آزادی، بخشیدن سلامت است و اهدا سلامت، اهدا درمان است.
آزادی درمشاهدهها، پرسشها، پاسخها و تلاشها، بر حسب درجاتی از آگاهی رشد میکند. آزادی همان خودجوشی و خود خواستگی در انتخاب کردن و رابطه برقرار کردن است.شرکت در میان گروه، به عهده گرفتن سهمی در کارها، تهیه برنامه و طرحی برای فعالیتهای فردی و جمعی، کنجکاوی کردن، تجربه کردن، نشان سلامت و آزادی است.رشد آزادی، آرامش، سلامت و تعادل را میان تمام بخشهای زیستی و روانی فرد، برقرار میسازد.همه اختلالات و رفتارهای بیمار گونه را منظم و متعادل میکند.دادن آزادی، بخشیدن سلامت است.
آزادی در تلاشهای گروهی و جمعی سلامتبخش است.براساس آنچه که پیاژه خاطر نشان میسازد، آزادی نیز در طول تحول زندگی فرد، از ناپیروی به دگر پیروی و سرانجام به خود پیروی تکامل مییابد و تعادل در خود پیروی، تعادل آزادی و سلامت است.رشد آزاد و سلامت روابط براساس احترام متقابل، همان رشد آزاد و سالم منطق و هوش است.
آنچه که در آزادی درمانی مطرح است آزادی تداعی، کاهش مقاومت و هر نوع کنترل است. در این روش در شرایط استراحت، در فضای آرام، خلوت و محرمانه به مراجع امکان داده میشود که آزادانه تداعی کند.تخلیه اوهام، تمایلات سرکوفته و حوادث رنجزای زندگی در قالب کلمات رمزی و خوابدیدهها فرصتی خواهد بود تا غدههای چرکین و دردناک از هم باز شود.این آزادی همان آزادی است که در بازی درمانی، هنر درمانی، نقاشیهای آزاد، گروه درمانی
تاتر درمانی، داستان پردازیهای TAT و تداعی لکههای رورشاخ، پیامآور سلامت، برای فرد میشود.
آزادی اصطلاحی برای هستی انسان سالم.انسانی که تلاشهای هستی او در قید و بند باشد، بیمار است.آزادی تداعی، رهایی انسان از بیماری است و هر تلاشی که همسو با آن انجام گیرد، سلامتبخش است.در این روش آنچه که در جای جای هنگامههای بالینی مطرح است، آزادی است.درمانگر و درمانجو در هنگامههای ارتباطی خود، با آزادی و در آزادی به تکاپو میپردازند.در این روش برای آنکه آزادی سلامتبخش شود، درمانگر با پرسشهای کلی و مبهم مجال میدهد تا پاسخها آزادانه و خودجوش به زبان آیند.آزادی تداعیها حتی در مورد خوابدیدهها نیز صادق است و هرچه به مجتمع روان فضایی خوابها نزدیکتر شویم، این آزادی در تداعیها بیشتر به چشم میخورد.در آزادی درمانی این اعتقاد وجود دارد که خوابدیده، افسانه سازی، شعر گویی و هنر، بخاطر آزادی که در آنها وجود دارد، درمانکننده است 4 .
هدف نهایی آزدادی درمانی
افزایش توان فرانگری، هدف نهایی آزادی درمانی است.در اینجا درمانگر و درمانجو به فرانگری حالتها، رفتارها، رابطهها، احساسها و هیجانهای خود و دیگری میپردازد و آنها را در وضعیتهای برونفکنی 1 ، برون نمایی 1 ، درون فکنی 1 و درون نمایی 1 ، نشانه یابی و شناسایی میکند. چگونگی سلامت و بیماری را در هر هنگامه باز بینی و بازسازی میکند و تلاشهای او در سایه آزادی و خود خواستگی صورت میگیرد.آزادی بیش از همه در رویاها متجلی میشود و آزادی درمانی، بیشترین اثر درمانی را هنگامی دارد که از مراجع بخواهیم خوابهای خود را بنویسد، بخواند و به نمایش بگذارد.آنچه بیانگر اعتبار علمی این روش است، همزمانی آموزش، پژوهش، تشخیص و درمان است که به مدد آزادی طلبی حاصل میشود.محصولی که در هیچکدام از نظریات به یکباره حاصل نشده است 1 .
اعتبار علمی
پشتوانههای اصلی پیشنهادی این نظریه، خواست، آگاه بودن، آزاد بودن، محرمانه بودن، پرداخت و پویا بودن است.
خواست:مراجع به هر مرکزی که مراجعه میکند، باید به خواست خود مراجعه کند، خودش بخواهد و خودش اولین تماس را برقرار کند.اگر کسی میخواهد همراه آنان بیاید، به دعوت آنان بیاید.
آگاه بودن:در آغاز هر جلسه با طرح پرسشهای چه کردهاید؟چه گذشته؟و چرا آمدهاید؟ مراجع، رفته-رفته به آنچه که هست و آنچه که بر او میگذرد و آنچه که به خاطر آن آمده است آگاهانه برخورد میکند.
آزاد بودن:آزادی در تماس گرفتن و ارتباط برقرار کردن، در تنها و یا با همراه آمدن، در ادامه و یا عدم ادامه درمان وجود دارد و تنها قید آن است که در صورت لغو جلسه باید از قبل اطلاع دهد.
محرمانه بودن:مراجع در تمام مراحل با درمانگر رابطه مستقیم و بدون واسطه برقرار میکند و هر ارتباط دیگر با نظر و ابتکار خود او انجام میگیرد و هدایت میشود.
پرداخت:در نخستین جلسه به مراجع گفته میشود که پرداخت نوعی ارتباط درمانی است و هر کسی که آزادانه، آگاهانه با خواست خود آمد و هزینه پرداخت، تعهد بیشتری برای همکاری دارد.هرگونه پیش پرداخت یا پس پرداخت به آزادی او لطمه میزند و در، آمدن یا نیامدن، فرد را مقید میسازد.
پویا بودن:به این مفهوم که مجتمعها و هنگامههای رواندرمانی تشخیصها و پژوهشها پیوسته در تغییر و تحول هستند 1 .
نمونهای از درمان
مرد 40 ساله، سومین فرزند خانواده شش نفری، دو خواهر بزرگتر و یک برادر کوچکتر از خود دارد.پدر 12 سال پیش و مادر 20 سال پیش در سن 70-80 سالگی فوت کردهاند.مرد در خانواده پدری، همراه با مادر بزرگ و عموی کوچکش که 10 سال از او بزرگتر بوده است، زندگی میکرده است.میان مادر بزرگ و مادر بر سر فرزندان اختلاف نظر بوده است.پدر و عموی کوچک به عنوان منبع قدرت و سلطه، مورد توجه بودهاند.خانواده او در محل، معروف صاحب قدرت بوده است.پدر پس از مرگ نیز مورد توجه و احترام مردم بوده است.
همه این مرد 40 ساله را پس از مدتی ترک کردهاند.در رابطه با آنها برای جلب محبت، تلاش و حساسیت بسیار نشان میداده است.در حال حاضر دو فرزند دختر دارد و احساس میکند همسرش نسبت به او بیتوجه است.
زمینهساز آسیبهای روانی، رفتاری، ارتباطی و عاطفی او، نبود آزادی است.
هنگامه نخست:نبود آزادی در وقت گرفتن
درخواست از برادر برای وقت گرفتن.پیدا کردن آدرس بوسیله خواهر و تلفن کردن از منزل و با یاری او.
هنگامه دوم:نبود آزادی در وابستگی به دیگران
وابستگی و نیاز به توجه دیگران، هم احساسی با کودکان، واپس گرایی پایدار، نیاز به نوازش و غمخواری دیگران.
هنگامه سوم:نبود آزادی در نیاز به تایید دیگران
تلاش برای دستیابی به آزادی، والایی گرایی میکند، میخواهد خیام باشد، احساس ناکامی میکند.در غم تنهایی دست و پا میزند، خود را در چشم دیگران بیاهمیت و بیعرضه مییابد.
در مجموع پاسخهای مراجع و در کل هستی او به عنوان یک پاسخ دهنده، آهنگ نبود آزادی، نواخته میشود.
بودن آزادی در این مراجع، با درخواست مستقیم و مستقل، بدون واسطه عمل کردن، وابستگی نداشتن، بچهوش نبودن است اما او با واسطه دیگران درخواست پذیرش میکند.خود را به دیگران، به فضای خانه و همه آنچه که در آن است، به اطرافیان، نیازمند و وابسته نشان میدهد.تلاشهای او در جهت سلب آزادی دیگران و به خدمت گرفتن آنها است:قدرت مطلقه شدن، مانند پدر، که خانواده به او خان بابا میگفتند به معنی سرور و مورد توجه همه بودن.در تمام پرسشها و پاسخها، هستی خود را در جهت سلطه طلبی به کار میگیرد.دستها را بهم میمالد، ابروها را در هم میکشد، نگاههای نافذ و درخشان و مترصد دارد.به هر حرکت روان درمانگر حساسیت نشان میدهد و با تمام هستی خود پاسخ میدهد 1 .
درمان منطقی-عاطفی الیس
بیمار کیست؟
بررسی شناخت، قدمتی به اندازه تاریخ دارد.ریشه فلسفی شناخت درمانی به فلسفه روانی برمیگردد.اپیکتتوس 1 معتقد است:آدمی با اشیا و امور پریشان نمیشود بلکه بخاطر طرز فکر و نقطه نظرهایی که نسبت به اشیا و امور دارد، پریشان میشود.در رابطه با همین نقطه نظر، در مفاهیم بودایی در تفکر فردی که پیرو آیین تائوست، گفته میشود:هیجانهای آدمی از تفکر وی سرچشمه میگیرد.دیگر اینکه برای تغییر هیجانها، شخص باید تفکر خود را تغییر دهد (ساعتچی، 1377) 1 .
از دیدگاه الیس، تبیین منطقی شخصیت، تقریبا یک CBA ساده است(الیس، 1973، 1991). در نقطه A، رویدادهای برانگیزنده زندگی قرار دارد.نقطه B بیانگر عقایدی است که افراد برای پردازش رویدادهای برانگیزنده در زندگی خویش به کار میبرند.این عقاید میتواند منطقی و غیر منطقی باشد.در نقطه C، فرد پیامدهای عاطفی و رفتاری آنچه را که به تازگی روی داده است، تجربه میکند.بنابراین بیماران منبعی از B دارد 1 .الیس اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی میداند.به نظر او، افکار و عواطف، کنشهای متفاوت و جداگانهای نیستند.از این رو، تا زمانی که تفکر غیر عقلانی ادامه دارد، اختلالات عاطفی نیز به قوت خود باقی خواهند ماند.در واقع، انسان بوسیله اشیای خارجی مضطرب و برآشفته نمیشود، بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیا دارد موجب نگرانی و اضطرابش میشوند.تمام مشکلات عاطفی افراد از تفکرات جادویی و موهومی آنها سرچشمه میگیرد که از نظر تجربی معتبر نیستند(پاپن 1 ، 1974.پاترسن 1 ، 1966) 1 .
فرد سالم کیست؟
الیس فرد سالم را فردی عقلانی معرفی میکند و به جای اصطلاح سلامت، عقلانیت را به کار میبرد.او معتقد است که فرد عقلانی میکوشد تا حتی الامکان راه حلهای متعددی را برای مشکل خویش بیابد و از بین آنها بهترین و عملیترین را انتخاب کند.او آگاه است که هیچ راه حلی کامل نیست و سودمندی راه حلها امری نسبی است و بر حسب موقعیت متغیر است. عدول از این طرز تفکر جزیی در به کار بستن شیوه حل مساله 1 در پیشبرد امور شخصی، نشانه
سلامت روانی خواهد بود.اگر فرد خود را از قیدها برهاند، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد 1 .
فرایند درمان
درمان منطقی-عاطفی به عنوان یک نظریه شناختی، به فرایندهای درونی ارگانیزم اشاره دارد و آنها را عوامل تعیینکننده مهم کار کرد شخصیت میداند.در الگوی 1 R-O-S نحوهای که فرد رویدادهای محرک را پردازش میکند، در تعیین نوع پاسخهایی که ایجاد میشوند، بسیار مهم است.در نظریه منطقی-عاطفی، این محرک و رویدادهای برانگیزنده نیستند که اهمیت دارند، بلکه برداشتهای فردی و تعبیرهای او از رویدادها، مهم هستند.یعنی B مستقیما به C منجر میشود.در این ارتباط میتواند یک عقیده منطقی وجود داشته باشد که به پیامدهای مناسبی منجر میشود و یا میتواند حاوی نظام عقیدهای منطقی بوده و پیامدهای نامناسبی را مثل افسردگی، خصومت، اضطراب یا احساس بیهودگی و بیارزشی را به بار آورد.آنچه این نظام درمانی به آن میپردازد، اینست که افراد از طریق نحوه تفکر خود، از لحاظ عاطفی، خود را سر حال یا ناراحت میکنند و این محیط نیست که این حالتها را در آنها ایجاد میکند افراد در صورتی میتوانند از آشفتگیهای عاطفی دوری کنند که زندگی خود را از گرایشهای فطری به سوی منطقی و تجربی بودن، تغییر دهند.انسانها درست به همان صورت که ذاتا گرایش دارند به شکلی منحصر به فرد، منطقی و روشن فکر باشند، دارای گرایش بسیار نیرومندی برای کژ فکری هستند(الیس، 1973) 1 .
آسیبهای روانی زندگی روزمره را میتوان با فرمول CBA عملکرد انسان، توضیح داد.در آشفتگیهای عاطفی، رویدادهای برانگیزنده همیشه از طریق عقیده غیر منطقی پردازش میشوند. وجوه مشترک عقاید غیر منطقی، نحوه تفکر پر توقع است که از خصوصیات کودکان تلقی میشود.عقاید غیر منطقی و نگرشهای کژ کار که فلسفههای خود آشفتهساز اراده را تشکیل میدهند، دو ویژگی اصلی دارند(الیس، 1991):
1-این عقاید توقعات خشک و تعصب آمیزی هستند که معمولا با کلمات باید و حتما بیان میشوند.این یک تفکر الزامآور 1 است.
2-فلسفههای خود آشفتهساز که معمولاحاصل این توقعات هستند، انتسابهای بسیار نامعقول و بیش از حد تعمیم یافته ایجاد میکنند.این یک استنباط فاجعه آمیز 1 است 1 .
بعد از اینکه CBA های آسیبهای روانی به درستی فهمیده شدند، معلوم میشود که راه تغییر دادن پیامدهای ناراحتکننده، نه بررسی کردن A هاست و نه تهویه کردن C ها، بلکه راه درست، تغییر دادن مستقیم B های غیر منطقی است.درمان منطقی-عاطفی، الگوی CBA آشفتگی انسان، مقابله کردن با عقاید غیر منطقی افراد در مواردی است که آنها به صورت خودشکن، احساس و عمل میکنند.این فرایند آنها را به سمت فلسفه جدید نتیجه بخش میکشاند که مجموعهأی منطقی از عقاید ترجیحی است(الیس، 1991).پس فرایند درمانی، عبارت است از شناسایی عقاید غیر منطقی که موجب آشکار شدن نشانهها میشود.مقابله قاطعانه با آنها و عوض کردن آنها با عقاید منطقیتری که در مجموع، فلسفه جدید و نتیجه بخش زندگی را تشکیل میدهد.درمانجویان و درمانگران با یکدیگر همکاری میکنند تا سطح هشیاری درمانجویان را از سبک تفکر بچهگانه، پر توقع و مطلق به سبک پردازش اطلاعات منطقی، تجربی و احتمال باورانه، که مشخصه افراد پخته و دانشمند مسوول است، تغییر دهند. درمان منطقی-عاطفی همیشه از فنون روان آموزشی 1 استفاده میکند، نگرشی انسانگرایانه دارد و علاوه بر برطرف کردن نشانهها، بر تغییر فلسفی عمیق، تأکید میورزد.
هشیاری افزایی در درمان منطقی-عاطفی نوعی فرایند آموزشی است.زمانی که درمانجویان در جریان توضیح دادن مشکلاتشان، از عقایدی دفاع میکنند که زیر بنای ناراحتیهای عاطفی آنهاست، فورا بازخواست میشوند و درمانجویان فورا یاد میگیرند که درمانگر، عقاید و تحریفهای دلخواه آنها را نمیپذیرد زیرا آنها این عقاید را به صورت مطلق و متوقعانه بیان میکنند.درمانجویان فورا متوجه میشوند که عقاید غیر منطقی مهمی دارند که نمیتوانند به صورت منطقی یا تجربی از آنها دفاع کنند.
در این نوع درمان برای پیشرفت، درمانجو باید تکالیفی را انجام دهد مانند خواندن کتابهای معقول و مستند و گوش دادن به نوارهای کاست منطقی.همچنین تکلیف میتواند شامل گوش کردن و انتقاد از نوارهایی باشد که به جلسات درمانی خود آنها مربوط هستند به طوری که درمانجویان بتوانند به عقاید مطلق و سرشار از توقع خود، پی ببرند 1 .
درمانگر منطقی-عاطفی آمادگی دارد که از فنون متعدد شناختی، عاطفی، رفتاری استفاده کند.درمانگران در حالیکه به درمانجویان در مورد عقاید غیر منطقی آنها پسخوراند میدهند، CBA های درمان منطقی-عاطفی را نیز به آنها میآموزند.آنها درباره ماهیت استدلال علمی و نحوه بکار گیری آن در حل مشکلات شخصی نیز، اطلاعات روشنی در اختیار درمانجو میگذارند.درمانجو از طریق کتاب، نوار، سمینار و سخنرانیهای کوتاه، اصول نظریه منطقی-
عاطفی را یاد میگیرند.درمانگر علاوه بر تعبیر و مواجهه سازی، هشیاری درمانجویان را از طریق انکار و تکذیب به سطح پخته و منطقی میرسانند.میتوانند به آنها اطلاعات واقع بینانهای بدهند و یا تکذیبها را به صورت سوالات رایج مطرح میکنند.مثلا با این سوال که برای این عقیده خود چه دلیلی دارید؟
این درمانگر به یاد گیری فعال اعتقاد دارند و درمانجویان خود را ترغیب میکنند تا تکالیف گوناگونی را در خانه انجام دهند و این تکالیف، شواهدی را برای تکذیب فرضیههای غیر منطقی فراهم میآورند و یا درمانجو را قادر میسازد تا تفکر منطقیتری را تمرین کنند.
اگر درمانجو بر خلاف توصیههای درمانگر، نتواند تکالیف خانه را انجام دهد درمانگر از او میخواهد تا قراردادی را در مورد انجام تکالیف منعقد کند، که برای وی عملی باشد.همچنین درمانگر در این روش از روش حساسیت زدایی 1 ، مواجهه سازی 1 و شرطیسازی تقابلی 1 استفاده میکند.
الیس و همکاران او معمولا از درمان منطقی-عاطفی تجسمی، بازی نقش منطقی و حساسیت زدایی واقعی استفاده میکنند.در این نوع رویکرد، مشکلات روانی، درون فردی هستند بنابراین معمولا درمان به صورت جلسات فردی آغاز میشود و به جای تمرکز بر رابطه درمانجو و درمانگر، بر تفکر فرد، تمرکز میکند.در این رویکرد، اضطراب پیامد نامناسب شناختهای غیر منطقی است.بنابراین آنچه لازم است مقابله کردن با افکار نامعقولی است که فرد درباره رویدادهای محرک دارد.این رویکرد مکانیزمهای دفاعی را نمونهای از گرایش غیر منطقی انسان میداند.از نظر درمانگر منطقی-عاطفی، ما نباید با بکار گیری دفاعها از خود محافظت کنیم بلکه باید به آنها حملهور شویم.مواجهه سازیها، تعبیرها و تکذیبها میتوانند این نیروهای غیر منطقی را ضعیف کنند و امکان منطقیتر شدن و از لحاظ عاطفی سالمتر شدن را به بیماران بدهند.این رویکرد، راه اصلی برای طبیعی و منطقی شدن را خویشتنپذیری میداند. این رویکرد معتقد است که صمیمیت برای درمان موفقیتآمیز ضروری است.درمانگر هرگز سعی نمیکند درمانجو را به عنوان یک انسان ارزیابی کند، بلکه عقاید و رفتارهای او را مورد ارزیابی قرار میدهد.این درمانگران با گریه و خشم بیمار همدلی نمیکنند بلکه از این نشانهها برای اثبات غیر منطقی بودن عقاید آنها استفاده میکنند.آنها همدلی را نوعی ترحم و دلسوزی میدانند که فقط فرد را ترغیب میکند تا همچنان احساس بدی داشته باشد 1
هدف درمان
درمان منطقی-عاطفی طوری طراحی شده که در کوتاه مدت، CBA های مشکلات عاطفی را به بیمار میآموزند و بعد از اینکه بیماران CBA های مقدماتی را آموختند برای پالایش بیشتر و تمرین فلسفه منطقی زندگی خود، در جلسات گروه درمانی قرار میگیرند(الیس، 1992).بطور کلی هدف و انتظار از رواندرمانی آن است که تغییرات مطلوبی در نظام اعتقادی فرد به وجود آورد و متعاقب آن، فرد رفتارهای مطلوبی از خود بروز دهد و به نحو مناسبی عاطفه به خرج دهد.پس از خاتمه درمان، انتظار میرود که فرد عقاید غیر منطقی و غیر عقلانی خود را رها کند و به سوی تفکر منطقی و عقلانی روی آورد.انتظار میرود که فرد بسیاری از تاکیدهایش را که در روند اندیشه و رفتار و انتظار از خود و دیگران براساس اجبار، الزام و وظیفه توجیه میکند، رها کند و نسبت به امور، نگرشی طبیعی کسب کند، علت هر گونه ناراحتی، کژ خویی و بد رفتاری را از محیط دیگران برگیرد و به شیوه تفکر و نگرش خود منسوب کند و متعاقبا مسئولیت تغییر آن را خودش بر عهده بگیرد 1 .
اعتبار علمی
اما این نوع درمان در مورد افراد نسبتا پریشان یا آنهایی که فقط یک نشانه اساسی دارند، مؤثرتر است.به افرادی که گرایشهای فطری عمیقتری به تفکر غیر منطقی دارند، مثل افراد مرزی یا روانپریش هم میتوان کمک کرد اما در اینگونه موارد، درمان طولانیتر است و حداقل یک سال طول میکشد.
بین سالهای 1972 و1988، حداقل 70 بررسی نتیجهای، کارآیی درمان منطقی-عاطفی را در مورد انواع اختلالها و جمعیتها بررسی کردهاند.236 مقایسه درمان منطقی-عاطفی با خط پایه، گروههای گواه، رفتار درمانی و انواع دیگر رواندرمانی انجام شد و نشان داده شد که میزان تاثیر درمان منطقی-عاطفی 95، 0 بود یعنی 73 درصد بیمارانی که تحت درمان با این روش بودند، در مقایسه با آنهایی که از این روش در مورد آنها استفاده نشد، بهبود بالینی قابل ملاحظهای نشان دادند.بنابراین درمان منطقی-عاطفی همواره از گروههای گواه و گروه بدون درمان، بهتر عمل میکند 1 .
نمونهای از درمان
خانم سین، مبتلا به وسواس نظم و ترتیب بود.او میتوانست توجیه مشکلاتش را که به سادگی CBA است، درک کند.رویداد برانگیزنده (A)، مبتلا شدن دخترش به کرمک بود که او از آن آگاهی داشت.او از C هم که پیامدهای شخصی و عاطفی این رویداد است، آگاهی دارد (یعنی وحشت بیمارگون او از کرمک و نیاز وسواسی او به شستشو.اما خانم سین مانند اغلب بیماران و حتی برخی از درمانگران، نمیداند که چگونه نظام فردی غیر منطقی او، مورد ناگوار و آزار دهنده کرمک را به یک فاجعه، تبدیل کرده است و در این مورد، خودش را بسیار سرزنش میکند زیرا معتقد است یک مادر خوب و عالی هرگز اجازه نمیدهد، این اتفاق وحشتناک روی دهد.او نتوانسته است فرزندانش را از بیماری مصون نگه دارد و به همین خاطر خود را سزاوار میداند که مثل یک کرم بیارزش، سرزنش شود.او احساس میکند شدیدا در برابر مبتلا شدن به کرمکها آسسیب پذیر است.
خانم سین احتمالا همیشه گرایش نیرومندی داشته است که به امور مطلق فکر کند به ویژه این عقیده که او باید عالی باشد تا باارزش محسوب شود.والدین او نیز همواره این عقاید را ترغیب میکردهاند و او به دلیل گرایش فطری به اینکه کمال مطلوب، امکانپذیر است، این آموزهها را پذیرفته است.
بعد از اینکه خانم سین رویداد کرمک را از طریق مقولههای غیر منطقی وحشتناک پردازش کرد، به این باور رسید که باید هرچه در توان دارد، برای پیشگیری از تکرار آن بکار گیرد.او باید به صورت وسواسی کار کند، مبادا که خود و خانوادهاش دوباره مبتلا شوند.
خانم سین باید یاد بگیرد با نظام فکری شدیدا غیر منطقی خود، مقابله کند.او باید بداند که واقعه کرمک فقط به این علت وحشتناک است که او آن را به این صورت توصیف کرده است. در عین حال که درمانگر منطقی-عاطفی از او میخواهد به بدترین چیزی که میتواند در اثر وسواس فکری-عملی روی دهد، فکر کند، او میتواند به این موضوع بیندیشد که گرچه این پیامدها آزارنده و ناخوشایند خواهند بود، اما به هیچ وجه وحشتناک یا فجیع نیستند.درمانگر باید مکررا به رزنش کردن خانم سین حمله کند تا او بفهمد که هیچ کاری نکرده است که سزاوار چنین سرزشنهایی باشد.اگر او به تفکر پر توقع و بی چون و چرای خود ادامه داد، میتواند خودش را به خاطر وجود وسواسیاش سرزنش کند یا اینکه میتواند به نیروهای منطقی متوسل شود تا به وسیله آنها عقاید غیر منطقیای که دنیای او را تحریف کردهاند، مبارزه کند.
خانم سین به دلیل گرایشهای نیرومند به تفکر غیر منطقی، باید با عقایدش که از لحاظ عاطفی آزارنده و نگرانکننده هستند، مقابله کند.میتوان خواندن کتابهایی را در این زمینه به او توصیه کرد.میتوان از او خواست تا به نوار جلسات رواندرمانیش گوش کند و یاد بگیرد که استفاده مکرر از مفاهیم پر توقعی چون، باید، حتما، مجبورم را شناسایی کند.از او خواسته میشود که اصطلاحات منطقیتر دیگری را جایگزین آنها کند مانند میخواهم، ترجیح میدهم و این بهتر خواهد بود.به عنوان شیوهای برای مبارزه با سرزنش خود، میتوان از او خواست مقالهای بنویسد و در آن شرح دهد، کجا نوشته شده است که مادر باید فرزندانش را از هر گونه بیماری مصون نگه دارد تا انسان ارزشمندی باشد.
سرانجام خانم سین میتواند حساسیت زدایی را آغاز کند و بدین ترتیب با احتمال عواقب کرمک برخورد نماید.او میتواند کاملا از این واقعیت آگاه شود که شاید کرمک یک عذاب باشد، اما فاجعه نیست.او باید آگاه شود که منبع مشکلات وی کرمکها نیستند بلکه نحوه تفکر او درباره کرمکها برای او مشکل آفرین شده است 1 .
مقایسه آزادی درمانی و درمان منطقی-عاطفی الیس
مقایسه دیدی که آزادی درمانی در برابر درمان منطقی-عاطفی الیس به انسان دارد، خاطر نشان میسازد که از نظر آزادی درمانی، انسان هنگامی آزاد است که آزادانه و خود خواست، رفتار کند اما درمان منطقی-عاطفی، از همان ابتدا وقتی شخصیت انسانی به CBA خلاصه میشود، اما محدودیتها وارد میشوند.در واقع برای بررسی یک انسان، از چارچوب CBA نباید خارج شد زیرا آنوقت است که همه چیز غیر قابل تبیین میشود.در این رویکرد آنچه که مد نظر است فرایندهای درونی ارگانیزم است.پس انسانی که بیمار است، آزاد نیست، در بند نوع پاسخهایی است که با توجه به فرایندهای درونی ارگانیزم میدهد.در واقع در این نظریه این محرک یا رویدادهای برانگیزنده نیستند که آزادی او را محدود میکنند، بلکه برداشتها و تعبیرهای او از رویدادها است بنابراین از نقطه نظر این رویکرد، فرد برای کسب سلامت، باید برای کسب به اصطلاح سلامت، به او داده میشود.از نظر این رویکرد، فرد برای کسب سلامت باید اسیر منطق و تجربی بودن شود.زیرا از نظر این رویکرد اگر فردی اینگونه نباشد، کژ فکر است و به اصطلاح بیمار است.
آنجا که درمانجویان در جریان توضیح دادن مشکلاتشان، از عقایدی دفاع میکنند که زیر بنای ناراحتی عاطفی آنهاست، باز خواست صورت میگیرد و اینجاست که به وضوح آزادی درمانجو محدود میشود.یا آنجا که به جای تمرکز بر رابطه آزادانه درمانجو و درمانگر، بر تفکر پر توقع درمانجو تمرکز میشود، آزادی محدود میشود.
در رویکرد منطقی-عاطفی، اختلال پیامد نامناسب شناختهای غیر منطقی است و برای سلامت بخشی، باید با افکار نامعقول او مقابله کرد.از نظر این رویکرد، مکانیزمهای دفاعی، نمونهأی از گرایش غیر منطقی انسانی است که باید به آن حمله کرد در حالیکه از نظر آزادی درمانی، اختلال، احساس نبودن آزادی و در قید بودن است.در این رویکرد با افزایش توان فرانگری درمانجو، کوشش میشود تا مکانیزمهای دفاعی او نشانه یابی و شناسایی شود و در مورد آنها به فرد، آگاهی داده شود.بر خلاف آنچه که در آزادی درمانی مطرح است در این رویکرد هرگز سعی نمیشود که درمانجو را به عنوان یک تنسان ارزیابی کنند بلکه عقاید و رفتارهای انسان را ارزیابی میکنند.انسان در اینجا اسیر تفکر و تفاسیر خود است حال آنکه از دید آزادی درمانگر، انسان کلا آزاد است.
درمان روانکاوی فروید
بیمار کیست؟
فروید بیمار را با بررسی تثبیتها و واپس رویها در حوزه مراحل روانی-جنسی معرفی شده توسط خودش، معرفی میکند.از نظر او کمتر کسی، متعارف به حساب میآید و هر فردی به نحوی غیر متعارف است 1 .
فرد سالم کیست؟
در نظر فروید، انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی-جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل، بیش از حد، تثبیت نشده باشد 1 .
فرایند درمان
روانکاوی در جریان درمان بر تعارضهای درون فردی تمرکز میکند بطوری که به تعارضهای درون فرد از جمله تکانهها، اضطراب و دفاعها توجه خاصی میشود.مشکلات میتوانند در
سطح میان فردی نمایان شوند اما فقط از طریق تحلیل تعارضهای درونی روانی فرد، میتوان به علت اینگونه مشکلات و چگونگی رفع آنها، دست یافت 1 .
از نظر فروید، فرد ایدهآل و هدف نهایی روانکاوی، کسی است که تثبیتها و تعارضهای پیش تناسلی را به اندازه کافی تحلیل کرده باشد بطوری که بتواند به سطح کار کرد تناسلی و نگه داشتن آن برسد.شخصیت تناسلی ایدهآل است.شخصیت تناسلی بدون وابستگی اضطراری به منش دهانی، دگر جنس گرایی را دوست دارد بدون اینکه حالت وسواسی شخصیت مقعدی را داشته باشد، در کار خود توانمند است و بدون تکبر شخصیت آلتی، از خودش راضی است. چنین فرد ایدهآلی بدون اینکه مثل شخصیت مقعدی پرهیزکار باشد، نوعدوست و سخاوتمند است و بدون رنج بردن زیاد از تمدن، کاملا اجتماعی و سازگار است(مدی 1 ، 1972) 1 .
درمان روانکاوی با پیروی از اصل انعطافپذیری، بسیار فردی و اختصاصی میشود.درمان میتواند روی کاناپه یا رو در رو انجام شود.مکالمات مستقیم میتوانند جایگزین تداعی آزاد شوند.میتوان به روان رنجوری انتقال 1 امکان آشکار شدن یا از آن اجتناب کرد.
از نظر فروید فقط یک فرایند میتواند ناهشیار را هشیار کند.قبل از اینکه بتوانیم به صورت معقول به رویدادهای محیطی پاسخ دهیم، ابتدا باید نسبت به اینکه چگونه پاسخهای بیمارگون ما به آن محیط از ناهشیار ناشی میشوند، یعنی معنی فرایند نخستینی که به رویدادهای محیطی نسبت میدهیم، هشیار باشیم.برای از بین بردن نشانههای بیماری، باید از مقاومتی که برای رها کردن نشانهها به خرج میدهیم، آگاه شویم.به تدریج باید تشخیص دهیم که تکانههای ما، آنگونه که در کودکی تصور میکردیم، خطرناک نیستند و میتوانیم برای کنترل کردن آنها، دفاعهای سازندهتری به کار بریم، به این صورت که غرایزمان را به صورت پختهتری ابراز کنیم. این نوع هشیاری افزایی به تلاش زیاد بیمار و روانکاو نیاز دارد.
در روانکاوی هر تداعی یا فکری که به ذهن میرسد، بدون توجه به اینکه چقدر بیاهمیت است، آزادانه بیان میشود.اگر بیماران بتوانند ذهن خود را آزاد بگذارند و بدون دفاع کردن به تداعی بپردازند، تداعیهای آنها به ناچار تحت سلطه غرایز قرار میگیرد.درمانگر برای اینکه به بیمار کمک کند تا در صورت مواجه شدن با وحشت بالقوه و حالت دفاعی ناشی از آن به تلاش خود ادامه دهد، باید با من او که میخواهد از عذاب رها شود و به قدر کافی منطقی هست که باور کند رهنمودهای روانکاو میتواند موجب این رهایی شود، رابطه موثر برقرار کند.روانکاو در این جریان از روشهای مواجهه 1 ، توضیح 1 ، تعبیر 1 و بینش یابی 1 استفاده میکند.
اغلب روانکاوان تصدیق میکنند که تجربههای عاطفی اصلاحی میتوانند، بویژه در روان رنجوریهای آسیبزا، به کاهش موقتی نشانهها منجر شوند.با این حال، پالایش روانی، حتی اگر روانکاو از آن استفاده کرده باشد، بخشی از فرایند روانکاوی محسوب نمیشود.در روانکاوی فقط یک فرایند تغییر اساسی وجود دارد که آن هم افزایش دادن هشیاری است.تمام مراحل روانکاوی بخشی از این فرایند هستند 1 .
هدف درمان
هدف از رواندرمانی ایجاد سلامت روانی است.سلامت روانی دو جنبه دارد، یکی سازگاری با محیط بیرونی و دیگری سازش با محیط درونی.از روانکاوی انتظار میرود که تا حدود زیادی سازگاری و انعطافپذیری فرد را افزایش دهد و موانعی را که بر سر راه استفاده حداکثر از امکانات، وجود دارد، از بین ببرد(پاترسون، 1966).در سایه روانکاوی، تغییر قابل ملاحظهای در ساخت منش فرد، به وجود میآید.انتظار میرود که بیمار به آن نوع احساس آزادی شخصی برسد که به بالاترین مرحله ممکن در تحقیق نفس در جامعه دست یابد و این به آن معنی است که فرد، در نتیجه روانکاوی، از اکثر افراد دیگر جامعه، متفاوت و از همیشه خود، بهتر شود(کرسینی 1 ، 1973) 1 .
اعتبار علمی
در مجموع، نتایج کنترل شده همواره نشان میدهد که نتایج قابل اندازهگیری رواندرمانی تحلیلگرا، از بیدرمانی بهتر است اما نسبت به رواندرمانیهای دیگر در مرتبه پایینتری قرار دارد 1 .
نمونهای از درمان
خانم سین به عنوان یک شخصیت وسواسی یا مقعدی، صفتهایی از این نوع را نشان داد: انضباط بیش از حد در مرتب کردن الفبایی اسامی فرزندانش، دقت وسواس گونه در پاکیزگی، جلوگیری از رها کردن احساسهای جنسی و تحریک شدن.این صفتها احتمالا نتیجه تعاملهای خانم سین با والدین بیش از حد کنترلکننده و پر توقع، در مرحله مقعدی بوده است.میتوانیم فرض کنیم که ویژگیهای مقعدی خانم سین، حداقل تا اندازهای به عنوان دفاع علیه لذتهای مقعدی، مانند کثیف و شلخته بودن و علیه تکانههای ابراز خشم، پرورش یافتند.بیماری و
خستگی ناشی از آنفولانزای آسیایی و مراقبت از بچههای مریضش، بر دفاعهای خانم سین فشار آوردند و سبب شدند که تکانههای مربوط به دوره کودکی که او علیه آنها دفاع کرده بود فراخوانده شوند و شرایط برای پیدایی نشانههای روانرنجوری آماده شد که هم یک وسیله دفاعی در برابر تکانههای غیر قابل او بود و هم این تکانهها را بطور غیر مستقیم ابراز میکرد.دوش گرفتنها و دست شستن وسواسی او، در مواقع تشدید نگرانی دیرین او در مورد پاکیزگی بود.این نشانههای وسواسی تا اندازهای تشدید واکنش وارونه تمیز ماندن برای کنترل کردن امیال بازی کردن با کثافت و نمادهای دیگر مدفوع، هستند.اگر تمایلات صدمه زدن به دخترش نیز چیره میشدند، پس شستشوی او میتوانست هم وسیلهای برای دور کردن وی از تعامل با دخترش در صبح باشد و هم با پاک کردن دستانش از این افکار فجیع، وسیلهای برای بیاثر کردن هر گونه گناه ناشی از پرخاشگری فراهم کند.
هنگامی که از خانم سین خواسته میشود روی کاناپه دراز بکشد و هرچه را که به ذهنش میرسد بازگو کند، از اینکه مجبور است مقداری از کنترلهای خود را به دست روانکاو بسپارد، کاملا مضطرب میشود، مقاومت در رها کردن افکار، بلافاصله آغاز خواهد شد.امکان دارد هر وقت که او مضطرب میشود، افکارش به وسواس کرمک برگردد.روانکاو باید او را از این مساله آگاه کند که او وسواس خود را برای دفاع کردن علیه تکانههایی به کار میبرد که حتی از کرمک تهدیدکنندهتر هستند همچنین روانکاو باید با دفاعهای ریشهدار جداسازی عاطفی او برخورد کند.
وقتی که خانم سین بتدریج در جریان روانکاوی از ماهیت دفاعی نشانهها و الگوهای دیگر رفتارش آگاه میشود، قادر خواهد بود، احساسهایی را که نسبت به روانکاو ابراز میشوند، عمیقتر تجربه کند.زمانی که او واپس روی کرده است، شاید از این ترس آگاه شود که روانکاو سعی دارد زندگی جنسی او را کنترل کند، درست مثل پدرش.
واکنشهای انتقال خانم سین شامل مقدار زیادی احساس خصومت خواهد بود که از پدر و مادر او به روانکاو، انتقال پیدا میکند.بطوری که بارها از اینکه روانکاو مانند پدر و مادرش پر توقع و کنترلکننده و در عین حال، بیعاطفه است، عصبانی میشود.او بعدا از این موضوع آگاه خواهد شد که بارها، چقدر سعی داشته با نشان دادن ضد آنچه احساس میکرده، با معذرت خواستن، با روشهای دیگر بیاثر کردن واکنشهایش یا با منزوی کردن تکانههایش در افکار خنثی، اضطراب و تکانههای خود را کنترل کند.
بتدریج او از طریق انتقال روان رنجور به روانکاو خود، نسبت به معنی و علت روان رنجوری خود بینش کسب میکند.او از روشهایی آگاه میشود که توسط آنها میتواند تکانههای خطرناک خود را به مفرهای پختهتری مثل ابزار خشم در قالب کلمات، هدایت کند.مفرهایی که هم امیال او را کنترل کند و هم آنها را ارضا کند 1 .
مقایسه آزادی درمانی و روانکاوی
از بسیاری جهات همسوییهایی بین این دو روش وجود دارد.در نظام روانشناسی فروید، سعی بر اینست که تمامی تجلیات فرهنگی، روانی و اجتماعی فرد، مورد بررسی و تبیین قرار گیرد.همچنین روانکاوی شکلی از درمان است که در درجه اول از تداعی آزاد استفاده میکند و بر تجزیه و تحلیل انتقالها و مقاومتها تاکید دارد بنابراین در حقیقت آنچه که در یک جریان روانکاوانه مورد بررسی قرار میگیرد باز خورد فرد نسبت به یک جریان آزاد است.
آنچه که در یک جریان روانکاوی مد نظر قرار میگیرد اینست که محیط مجموعه عوامل و امکاناتی است که مراجع میتواند از آن برای توسعه تواناییهای خود به منزله یک انسان آزاده، دست به انتخاب بزند.بنابراین آنچه که در این رابطه مطرح است، تصور انسان به عنوان موجودی آزاد است.با این تفاوت که همانند آزادی درمانی آنچه که از اول مطمع نظر است، آزادی نیست بلکه آزادی یکی از پیامدهای درمان است.
در پایان یک جریان روانکاوی، انتظار میرود که بیمار به آن نوع احساس آزادی شخصی برسد که به بالاترین مرحله ممکن از تحقق نفس در جامعه دست یابد.در روانکاوی، فرد، به تجزیه و تحلیل رفتار خود و عوامل درونی و زیر بنایی میپردازد و چهره حقیقی خود را تشخیص میدهد.در این روش فرد به دنبال اینست که سازگاری و انعطافپذیری خود را افزایش دهد و توانایی خود را برای هماهنگ کردن کششهای غریزی فزونی بخشد.پس به دنبال انکار کششهای غریزی خود نیست زیرا این روش در فلسفه وجودی انسان، انسان را موجودی آزاد میداند.
اساسا روانکاوی، سرکوبی و ایجاد قید و بند برای امیال را مسبب بروز اختلال میداند و برای رهایی از قید و بندها و تاکید بر گوهر گرانبهای آزادی از تداعی آزاد و تعبیر خواب استفاده میکند.فروید در نظریه خود، خوابدیدهها را قلمرو برآورده شدن امیال میدانست در حالیکه در آزادی درمانی خوابدیدهها فضای تجلی آزادی است و آزادی بنیادیترین میل انسان است که در خوابدیدهها برآورده میشود.
روانکاوی با به آگاهی در آوردن امور ناخود آگاه، آزادی را برای انسان یک امر ضروری میداند و با این کار انسان را به سمت کسب بینش و آگاهی از نهادی فرا میخواند.در اینجا نیز از آنجا که روانکاو به ارزشیابی و قضاوت درباره فرد نمیپردازد، مراجع آزادانه به بازگو کردن امیال و افکارش، اقدام میکند.
در آنجا حتی، آن کسی که به تشخیص میرسد، مراجع است زیرا این اوست که براساس تعبیر و تفسیرهای روانکاو به بینش میرسد و این نهایت آزادی در رابطه است.
در نهایت آنچه که بیمار در کسب بینش بدست میآورد اینست که، در مییابد منشا بیماریش محدودیت آزادی است یعنی نوعی واپس زدگی دیریدن است که با یادآوری و بیان آن، از مزاحمتهای آن رهایی مییابد و پالایش روانی حاصل میشود.
بنابراین روانکاوی یکی از روشهایی است که همسویی زیادی با آزادی درمانی دارد.